تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
حضرت خاقانى چون كشف سر ادبار در لاك فلاكت برده ، از بىسرى دست و پا گم كرده بودند ، در جوشش بحار اين فتن همچو غوك مفلوك به دست و پا زدن در آمده « 1 » ، از پى مراد « 2 » روان گشتند كه اگر غلبه او را باشد فهو المراد و الّا به كنج نامرادى گرايند و اظهار غم زمانه بدين ترانه نمايند : نظم « 3 »
چو از وصلم مراد دل ندادى * منم شبها و كنج نامرادى
القصّه ، مراد بيك با لشكرى از اخلاط النّاس اكراد و احشام و اتراك توجّه صوب ( 64 - پ ) تبريز نموده ، چند منزل پيش آمد « 4 » . چون به سلطانيّه رسيد ، لشكرى گران فراهم آمده بود . سلطان را از استماع اين خبر مواد خشم و غضب طغيان نمود و لشكرى فتّاك ، از جوانمردان بىباك ، در زير علم امير اعظم مظفّر الدّين منصور بيك پرناك به اتّفاق امراى عظام به صوب او روانه گردانيد . مراد بيك با لشكرى عظيم و امراى عظام در صحراى سلطانيّه مصاف داد ؛ مرد مردانه بود و نبرد دليرانه « 5 » كرد . [ شمشيرش گويى از تيشهء فرهاد ساخته بودند كه به يك حمله بيستون ] لشكر مخالف را از جاى برداشت ، و تيرش به زهراب مرگ پرداخته بودند كه به هر كس كه رسيد ، جان شيرين در او نگذاشت . آن دو لشكر در مقابل يكديگر شرر شرّ بر افروختند و رشته‌هاى ارواح را در آتش پيكار بسوختند . سر خسروان در معركهء قتال پايمال بود و گفتهء نظامى در خسرو شيرين حسب حال : ابيات « 6 »
دو لشكر رو به رو خنجر كشيدند * جناح و قلب را صف بر كشيدند « 7 »
ترنگ تير و چاكاچاك شمشير * دريده مغز پيل و زهرهء شير
غريو كوس داده مرده را گوش * دماغِ زندگانى « 8 » برده از هوش
هامش
( 1 ) .P: درآمد ( 2 ) . يعنى : مراد بيك ( 3 ) .F: در آمدند ( 4 ) .F: آمده ( 5 ) .F: دليرانه + دليرانه ؛K: مرد در كارزار مردانه بود و . . . ( 6 ) .P: مثنوى ( 7 ) .K: جناح و صف همه در هم دريدند ( 8 ) .K: زندگان