ابيات « 1 »
يا دهر دونك ما فعلت فقد غدا * بك كلّ ما يخشى الرّجال سليما
من ذا الّذى يرجو وفاءك بعدما * غادرت نصرا فى التّراب رميما
ما كان « 2 » اعذب شيمة و سجيّة * و ألذّ مكرمة و أطيب خيما « 3 »
و من العجائب و العجائب جمّة * أن لا تلام و قد غدوت مليما
يا دهر مالك طول وقتك ترتعى * روض المعالي بارضا و جميما « 4 »
يا دهر مالك و الكرام أولي « 5 » النّهى * ماذا يضرّك « 6 » لو تركت كريما
سلطان ، بعد قتل شاهزاده مقصود بيك « 7 » مىخواست كه در روزى ساعتى مسعود بگزيند و به مراد خاطر بر تخت سلطنت نشيند . برودت افعال او در زمانه سرايت كرد ، سرمايى « 8 » عظيم در تبريز پيدا گشته بود كه [ اتّفاق ] پيران آذربايجان است كه سالهاست تا چنان سرمايى نبوده و چرخ دوران قرنهاست كه بدان نمونه خنك كارى ننموده ، سطح زمين كرهء زمهرير و بسيط آب شكل قوارير بود . شعلهء آتش سوزان از نهيب لشكر سرما ، گاه خود را در حصار آهنين آتش برگ انداخته و گاه در حجر الزند « 9 » قلعهء سنگين ساخته .
فلك در قاقم و سنجاب سحاب خزيده و از محيط نار مجمرهء اخگر در دامن كشيده .
عقيق اخگر در تك تنور مسجور شبه شبه نموده ( 54 - ر ) و يخ در فضاى « 10 » عالم بساط بلور گشوده ، در عرصهء شوارع تبريز كه از يخ تخته بند بود ، اگر فيل پا كشيدى در ساعت بلغزيدى و اگر پياده يا اسب سوار بيرون آمدى ، چون اسب و پيادهء شطرنج بر تختهء عاج در تردّد از خانهاى به خانهاى به دستيارى كسى محتاج بودى .
سلطان در چنين حال « 11 » عزم جلوس بر سرير سلطنت « 12 » و اقبال نمود و روزى غير مسعود محفوف به مواكب و جنود به ميدان صاحب آباد آمد و در منظر پادشاهى كه بر
هامش
( 1 ) .P: شعر عربى
( 2 ) .PF: من كلّ
( 3 ) .FP: جسيما
( 4 ) .P: حميما
( 5 ) .P: اولو
( 6 ) .P: يعذل
( 7 ) .KP: بك
( 8 ) .F: سرماى
( 9 ) .F: الزبد ؛P: الذند
( 10 ) .F: فيضاى
( 11 ) .P: حالى
( 12 ) .P: دولت