گلو كرد . قال افلاطن « 1 » : الافلاك قسىّ و الحوادث سهام و اللّه الرّامي فأين المفرّ .
سلطان را چون از قتل پادشاهزاده مقصود برآمد ، پنداشت كه اكنون دولت از در سراى او در آمد . نى انديشهء او ( 53 - ر ) در وجدان مقصود به فقدان مقصود خطا بود ، و فى الواقع قتل اخوان و اقارب جهت تحصيل مقاصد و مآرب ، اصلا مبارك نمىآيد . و بر متصفّح احوال ملوك سالفه ظاهر خواهد بود كه از سلاطين هر كه جهت ملك قصد برادر كرده ، تمتّع نيافته « 2 » [ و هر كه جهت متاع ، غدر با اخوان كرده عن قريب در راه فنا شتافته است . ] و فى واقع شاهزاده غياث السّلطنه مقصود بيك پادشاهى بود كريم الخصال ، عديم المثال ، سجيّتى ملوكانه « 3 » و حميّتى « 4 » پادشاهانه داشت ، مرحمت « 5 » عام و رحمت « 6 » همچو صوب غمام .
و اين فقير هنگام توجّه سفر حجاز در سنهء سبع و سبعين و ثمانمائه « 7 » ( 877 ) كه عذراى سلطنت دار السّلام بغداد ، با وجود صغر سنّ ، در عقد ازدواج آن زيبندهء تخت و تاج بود ، در مشهد مكرّم حايرى - على ساكنه الصّلوة و السّلام - هنگام زيارت به شرف خدمت آن پادشاهزادهء مكرّم مشرّف گشتم ، از مكارم اخلاق جهانبانى ، جهانى در هيكل جوانى مشاهده رفت « 8 » و از جلايل اوصاف سلطانى ، عالمى در پيكر آدمى محسوس نمود ، با وجود آنكه از پايهء صبا به مدارج نشو و نما ، هنوز ارتقا ننموده « 9 » بود . در اوان زيارت مزار حضرت اصغر السّبطين ابى عبد اللّه الحسين - رضوان اللّه عليه - از صورت مطبوعش آثار سكينه و خشوع بسى واضح و لايح نمود ؛ آن خشوع و تعظيم « 10 » در مزار سيّد الشّهداء به اوج سعادتش رسانيد و مآل كارش به شهادت انجاميد ، و چه مناسب حال اين شاهزاده « 11 » است ابياتى كه ابو نصر عتبى در ( 53 - پ ) مرثيهء امير نصر بن سبكتگين گفته .
هامش
( 1 ) .P: افلاطون
( 2 ) .KP: بك
( 3 ) .F: ملكانه
( 4 ) .F: جمعيتى
( 5 ) .P: مرحمتى
( 6 ) .P: رحمتى
( 7 ) .F: ثمانا
( 8 ) .P: گشت
( 9 ) .P: نفرموده
( 10 ) .P: درجهء
( 11 ) .P: پادشاهزاده