ديار بكر روانه شود « 1 » .
و از جمله تدبيرات مزخرف كه در هدم اساس عزّ و شرف حضرت اعلى انديشيد ، يكى آن بود كه حضرت ملك الامرايى شجاع الدّوله سليمان بيك بيجن را كه در وفور عقل ( 55 - ر ) و كياست و تدبيرات « 2 » امور حكومت و سياست در ميان امرا مفرد و يگانه و در جنب نظرا اوحد زمانه [ بود ] با او تكفّل تربيت و للگى « 3 » [ حضرت ] اعلى فرموده و خورشيد دولت آن حضرت از افق تدبيرات جهانگشايى ، ملك الامرايى ، چهره گشوده ، از آن حضرت جدا گرداند « 4 » ، تا مهام حضرت اعلى را به هيچ وجه نظام نماند ؛ و نيز چنين اميرى نامدار كه در رزم اعدا شير نبردى و در بزم احبّا معدن كرم و جوانمردىست ، سپهدار لشكر و نگهدار دولت بىفرّ او باشد ، روزى بر صدر اعدا شمشير [ قهر ] و روزى در صدر امرا مهر زند . بنا بر اين « 5 » چون حضرت اعلى [ را به ] توجّه صوب ديار بكر مرخّص و مأذون داشت ، به حضرت ملك الامرايى پيامهاى دلنواز فرستاد و به تربيتهاى بزرگ وعده داد ، و به بلندتر پايهاى از مناصب و هزار تومان مواجب تمنيه « 6 » نمود و صيد باز خاطر بلند پرواز امير را به دام انعام و دانهء مال بىكرانه « 7 » تدبير فرمود و مطالب « 8 » آن بود كه خاطر عاطر امير كبير را در دوستى « 9 » حضرت اعلى وهن و سستى از عمل به گفتهء شيخ ابو الفتح بستى روى نمايد .
اشعار ابو الفتح بستى « 10 »
اذا شئت أن تصطاد حبّ أخى لبّ « 11 » * و تملك منه حوزة القلب و الخلب « 12 »
فأشركه فى الخير الّذى قد رزقته * و أعلقه « 13 » بالاحسان في شرك الحبّ
ألم تر طير الجوّ تهوي مسفّة * لحبّ كقطر من ذرى الجوّ منصب ( 55 - پ )
هامش
( 1 ) .F: روان گردد .
( 2 ) .P: تدبير
( 3 ) .P: لالگى
( 4 ) .P: جدا كردهاند
( 5 ) .P: بنا بر آن
( 6 ) .P: تهيه
( 7 ) .P: كران
( 8 ) .P: طالب
( 9 ) .P: دوستى + آن
( 10 ) .P: شعر عربى
( 11 ) .FP: اللّب
( 12 ) .PF: الحلب
( 13 ) .K: أدخله