هر چند كه اين كتاب از آن جهت كه نتيجهء كارخانهء طبع اين مستمند است « 1 » ، هر حرف او خزف « 2 » مانند است . فامّا ، چون مشحون به جواهر زواهر « 3 » مناقب سلاطين كامكار و غرر درر « 4 » مدايح خواقين عالى مقدار است ، اگر در بازار افاضل او را درج فضايل خوانند ، رواست .
بنابراين بعد از آنكه درر او را در سلك انتظام آورد و جواهرش در رشتهء نظام « 5 » كشيد ، على رسم الاتحاف به محزن عالى حضرت خلافت پناهى ، ظلّ اللّهى « 6 » ، بايندر نژاد ، انو شيروان داد ، السّلطان بن السّلطان ابو الفتح [ بايسنغر خان ] - مهّد اللّه بساط ملكه و لا زال جواهر المعالى فى سلكه - رسانيد ، ان شاء اللّه وصولش ميمون و به شرف قبول مقرون باشد .
ابيات « 7 »
خدمتم آخر به وفايى كشد * هم سرِ اين رشته به جايى كشد
من كه ثنا خوانِ رهِ حضرتم * پير غلامِ درِ اين دولتم
در نظر خسرو بنده نواز * گاه چو فردوسيَم و گه « 8 » اياز
خصلت اين بنده ايازى بود * شيوهء شه بنده نوازى بود
تا به ابد دَور به كام تو باد * صد چو شهِ غزنه غلام تو باد ( 38 - ر )
اگر چه اين كتاب نه در مقاصد علوم دينيه تدوين يافته [ تا ] موجب احراز ثواب باشد و نه در مطالب معارف حقيقيّه تأليف پذيرفته تا بر خواطر طالبان ، فاتح ابواب گردد . فامّا جمال صحايفش به زيور مطالب شرعيّه حالىست « 9 » و از تلويحات بر مقاصد حقيقيّه خالى نه .
با آنكه مقصود بالتّدوين امر دين را از متمّات « 10 » و مشتمل بر بسى از فوايد و مهمّات است ، چنانچه إن شاء اللّه از آن بعضى « 11 » در صدر مقصود گزارش خواهد يافت [ و الحمد للّه واهب النّعم ]
هامش
( 1 ) .P: بر
( 2 ) .P: ظرف
( 3 ) .P: وافر
( 4 ) .P: درر غرر
( 5 ) .P: انتظام
( 6 ) .F: الهى
( 7 ) .P: شعر
( 8 ) .P: گاهى
( 9 ) .P: اوست
( 10 ) .P: متممات
( 11 ) .P: بعضى از آن