روايع بدايع تحقيقات از ائمّهء متّقين استفاده كرده و روى تأمّل كه منقلب به اطراف [ نموده ] بود به ملاحظهء لطايف « كشف » و « كشّاف » « 1 » آورد .
در تضاعيف اين شدّت و رنج « مرقات » عمر به مدرج بيست و پنج رسيد ، باز در قدم اكابر مشايخ كه وجود شريف شان در مكنت معارف الهى جبل شامخ بود ، عابر « 2 » از علم مجاز و عازم سفر [ حاج و ] حجاز شد و عزم تقبيل حجر الأسود ارفع به حكم ، مصراع :
هو المسك « 3 » ما كرّرته يتضوّع ديگر باره تجديد يافت « 4 » ؛ اين نوبت ورق بازگردانيده ، از ورق روگردان شد و احرام كعبهء صفا بسته ، از ملابس التباسات فكرى و خيالى عريان گشت . زحمت « 5 » تأديهء عبارات به محنت باديهء رياضات مبدّل ساخت و خار مغيلان رياضت را به از گل بستان رياضى شناخت .
ابيات در معنى ترجيح رياضت بر تحصيل « 6 »
اين تردّد به ره مدرسه چند * از خدا شرم كن اين وسوسه چند ( 33 - ر )
سعى در كسب معارف تا كى * بحث تجريد و مواقف تا كى « 7 »
شد « اشارات » ز حقّ حايل « 8 » تو * از « شفا » رنج بود حاصل تو
از براى رهِ حقّ علم و حجج * كفشدوزىست براى ره حج
كفش چون گشت مُكمّل برخيز * پاى بر خار مغيلان نِه تيز
تو همه عمر غم اندوختهاى * ديده در كفش چرا دوختهاى
از پى محكمى پيكر كفش * كردهاى تيز همه عمر درفش
جملهء عمر به كفّاشى شد * كى « 9 » ترا عزم سفر ناشى شد
تا به بازار جهان كفشگرى * پى سوى كعبهء معنى نبرى
مست و بى خود به سفر بايد رفت * كفش چِبوَد « 10 » چو به سر بايد رفت
هامش
( 1 ) .K: كشف كشاف
( 2 ) .KP: عار
( 3 ) .K: المسك + كلّما
( 4 ) .P: ساخت
( 5 ) .P: رخت
( 6 ) .P: مثنوى لمؤلفه
( 7 ) .F: چند
( 8 ) .F: چند
( 9 ) .P: كه
( 10 ) .P: چه بود