كى بود ديگر كه من كبزى « 1 » كنم * از سياهى رو به سر سبزى كنم ( 31 - ر )
من علم سان رُسته در بستان و باغ * او قلم بشكسته در كنج فراغ
بس نبود اين شام تا خفتن مرا * داستان مردمان گفتن مرا
كين زمان گويد نشان من بگو * چند روزى داستان من بگو
شرح كن احوال پيشين « 2 » مرا * باعث تأليف و تدوين مرا
مؤلّف اين تاريخ عالمآراى امينى ، خادم علوم دينى و طالب معارف يقينى ، فضل اللّه بن روزبهان بن فضل اللّه الخنجى الاصفهانى ، الملقّب به امين ، المعروف به خواجه ملّا - ملأ اللّه صدره نورا و خوّله نعمة فضلا و سرورا - به شرف عرض مىرساند كه چون دست قادر قرآن
وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ
[ 57 / 29 ] ، اين بندهء درگاه را از سطح « 3 » مهد به مهاد ارض نشانيد و از پايهء ضعف و ناتوانى و صبا به مبلغ جوانى و صبا رسانيد ، قطرههاى شير كه در صدف دهان [ روان بود درّ دندان شد و و باران اشك كه از ديده ريزان بود ] ، آب روى حسن « 4 » جوانى گشت . طفل خرد لوح سادهء رتبت هيولانى را تارك و ملكهء نفس ملك عقل بالملكه « 5 » را مالك شد . استاد عقل مستفاد به معراج استفادهء معقولات [ برآمد و ] عقل بالفعل در استحضار حقايق به كار درآمد .
ابيات
پيشتر از مرتبهء عاقلى * غافليى بود خوش آن غافلى
تا مَلَكه مالك مُلك من است * مهرهء حسن گوهر سلك من است ( 31 - پ )
چون كه به محبوس دلم شهره شد * رشتهء جان مسلك خر مهره شد
رشته ازين مهره اگر پاك نيست * عِقد « 6 » در و گوهر ادراك نيست
خوى « 7 » ز عقل ملكه باز كن * با ملك مُدركه پرواز كن
هامش
( 1 ) .P: تيزى
( 2 ) .P: پيشين + هم
( 3 ) .P: سخط
( 4 ) .F: چمن
( 5 ) .P: ملكه
( 6 ) .P: عقده
( 7 ) .P: چون