شعر « 1 »
و ان كان اعجبكم « 2 » عامكم * فعودوا « 3 » الى حمص من قابل
فإنّ الحسام الصّقيل « 4 » الّذي * قتلتم به في يد القاتل
[ قطعه ] « 5 »
تيغ او بىغلاف مىگويد * تشنهام خون خصم مىجويم
مىكَنم پوست از [ سر ] دشمن * [ من ] سخن پوست كنده مىگويم
و چون اخبار مهابت خسروى و آثار شهامت كسروى و مآثر دولت پايدار و مكارم اخلاق نامدار و تفاصيل احوال كارزار اين پادشاه عالى مقدار كامياب - بعون اللّه [ الملك ] المهيمن الوهّاب - در مجلد ثانى از اين كتاب تاريخ عالمآراى كه عزم تدوين آن سمير فكر و سفير رأى است ، ان شاء اللّه مبسوط و مشروع و مذكور خواهد شد ، تطويل « 6 » مقال در اين تنگ مجال مناسب نديد .
و چون الطاف واهب العطيّه بر حسب سابقهء مشيّت مقتضى آن بود كه طغراى دولت بايندرى تا قيام ساعت موشّح به خاتم سعادت بايسنغرى باشد ، هر آينه حفظ اين نگين به قبضهء تربيت و تمكين حضرت كشور ستانى سليمانى « 7 » موكول داشت تا به كمند فرهنگ و تدبير ، ديو مكر و ريو معاندان را در بند تسخير كشد و از شياطين بغات گروهى را به حكم
وَ الشَّياطِينَ
« 8 »
كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ
[ 38 / 37 ] به استخدام اختصاص دهد و طايفهء ديگر را از باب عناد قرين ( 30 - پ ) حكم :
وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
[ 38 / 38 ] گرداند . اميد از اعطاى وهّاب كه نعمت :
هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
[ 38 / 39 ] تا يوم الحساب بر اين حضرت گوارنده و مستطاب باشد ، بحقّ محمّد و آله و اصحابه و احبابه
هامش
( 1 ) .F: شعر + قطعه ،P: دو بيت عربى را ندارد .
( 2 ) .K: يعجبكم
( 3 ) .F: قعودا
( 4 ) .F: الصّيقل
( 5 ) .PF: ندارد ، ازKافزوده شد .
( 6 ) .P: تطويل + كلام
( 7 ) .P: سليمان
( 8 ) .FP: و من الشّياطن ، با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .