مكتب سر خط ستاند ، قلم تيغش بر سر اعدا خطّ قضا راند . مدارسهء كتاب مجيدش به سورة النّجم رسيده كه به سورت نجم ثاقب اقبال شياطين اعدا را در دايرهء « 1 » ( 29 - پ ) رجم و نكال كشيده ، صاحب اقبالى كه اگر صبحگاه فلك از دايرهء طاعتش پاى بيرون نهد ، هنگام شام همچو خورشيد سر خود را جدا « 2 » بيند و شفق سان در ميان خون نشيند ، و اگر صبح به خلاف او دم زند و دست از آستين برآورد ، نفس دلكش نكشد « 3 » و روز « 4 » خوش نبيند .
آفتاب اگر با او برآيد ، در مغرب افول به سر در آيد و ماه اگر در مصافش علم بر افرازد ، پيش تيغش سپر بيندازد .
ابيات « 5 »
تعالى اللّه ازين فرخنده اقبال * كه بختش خادم است و بنده اقبال
اگر چه دولتى « 6 » بسيار تيزست * بقايش تا به روز رستخيزست
چو اين دولت به شمشير ايستاده * كليد تيغ اين در بر گشاده
به تيزى همچو شمشيرست قايم * غلاف آمن ، حِرز اوست دايم
ازين دولت كسى كو سر كشيده * به فرمان خدا فرقش بريده
هر شعبهء خلاف غدّارى كه همچو خوار « 7 » بوار از شورهزار ادبار سركشد ، عروق او را از زمين فتنه بر خواهد انداخت و نهال برومند دولتش همچو شاخ سر افراز طوبى روى جهان را گلشن جنان خواهد ساخت . هر مخالف كه بار جان « 8 » بر پشت بدنش گران و به خون خود عطشان است ، گو « 9 » پيش آى كه سبك روحان معركهء اين دولت را آب تيغ در جويبار كف روان است . با آن مدبر كه او را آرزوى مرگ است ، بگو كه شاخ تيغ با ساز و برگ است ( 30 - ر ) و هر كه را سر خلاف است ، تيغ تيز مجرّد از « 10 » غلاف است .
هامش
( 1 ) .K: وادى
( 2 ) .P: درا
( 3 ) .F: نزند ؛ كه به « نكشد » تصحيح شده است
( 4 ) .P: روى
( 5 ) .P: شعر
( 6 ) .F: دولت
( 7 ) .P: خوبوار ؛K: خار
( 8 ) .P: جاف
( 9 ) .P: كه
( 10 ) .P: در