تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
صاحب الجود و الاحسان ، شجاع الدّولة و الامارة و الخلافة و السّيادة و الاقبال ، سخّر اللّه له رياح النّصر و البشر و اسلّه عين القطر . الظّفر اسالهء عين القطر است ؛ چه نهال اقبال آل بايندر در اين دور كافهء امم و سكّان خطّهء عالم در ظلال نعمت و افضال جاى داده ، سيّما شعبهء برومند يعقوب سلطانى كه ميوهء بايسنغر خانى بر طبق سبع طباق دخان آفاق نهاده است و مرزبان تربيت حضرت امير مشار اليه ، آن شاخ طيّب الأسماء را كه منشعب از شجرهء
أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
[ 14 / 24 ] است ، در گلشن عدالت و چمن جلالت پرورش فرموده و از ثمرهء آن شعبهء كريمه ، مذاق اهل عالم را به نعم گوناگون ذوق طعم
وَ فَواكِهَ
« 1 »
مِمَّا يَشْتَهُونَ
[ 77 / 42 ] افزوده است . شعر
تو پرورده درخت باغ شاهى * كه داده ميوهء لطف الهى « 2 »
بسى در تربيتها سعى بردى * حلالت باد ازو ، هر بر كه خوردى
درخت ارشد ، همان در كار مىباش * دگر از ميوه برخوردار مىباش
و فى الواقع اگر بياض صحايف نهار به امداد
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً
[ 18 / 109 ] اسعاد اهتمام
وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ
[ 31 / 27 ] در شرح بسط حقوق خدمتكارى و نيكو آثارى حضرت امارت پناهى نسبت با اين دولت همّت استغراق يابد ، شايد اداى حقّ و حقّ اداى آن نتوان نمود ؛ چه حسن تفرّس منن عالى حضرت صاحب قران ماضى كه از كرامت
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ
[ 15 / 75 ] به اتمّ وجهى محفوظ بود . چون به عين تحدّث و توسّم مشاهده فرمود كه تخت ملك بعد از وفات آن حضرت به وجود نامى مالك كشور خوبى اعنى ؛ حضرت اعلى يعقوبى - تغمّده اللّه برحمته - مشرّف و مزيّن خواهد شد ، تربيت آن حضرت را به تدبير كشور ستانى و مكنت سليمانى حضرت امارت پناهى مقصور است ، تا به مصقل تدبير ، چهرهء دولت را از رنگ خلاف مخالفان
هامش
( 1 ) .P: فاكهة ( 2 ) .P: الآهى