گرديد :
محمد قلى ميرزا از رحم * بشد زينت مهد و ايوان و گاه
ز صلب شهنشاه دوّم پسر * كه قدرش فزون از نهم بارگاه
ز اعيان قاجار مامش بنام * زهى شان و شوكت خهى قدر و جاه
مسالك سپار و مهالك سپر * ممالك فروز و ملايك سپاه
چو خورشيد رخشان به گردون مهد * كه خورشيد پرور شدش مام و داه « 1 »
بلندش سر و دشمنش سر به زير * سفيدش رخ و حاسدش رو سياه
بر ادوات افلاك عهدش سپر * بر آفات ايّام مهدش پناه
ز بس روشنى روشنان سپهر * به پايش گذارند هر دم جباه
فرازندهء تخت و تاج و كمر * برازنده رخت و مهد و كلاه
ازو قدر احباب شوكت بلند * وزو روى اعداى دولت سياه
شه او را همى خاورى تاج خواند * بگو سال تاريخ بىاشتباه
بكن داخل آن پاى تاج و بگوى * محمد قلى ميرزا تاج شاه « 2 »
پنجم : نوّاب حسين على ميرزا الملقب به فرمانفرما
معزىاليه نيز در سنه يك هزار و دويست و سه در قصبه نوا از بطن صبيّه مرضيّه محمد جعفر خان عرب حاكم بسطام ، چون مهر انور كه بر افق سپهر اخضر برآيد ، به عالم شهود جلوهگر شد . چهرى داشت كه مهر منير از تابش در تاب و ماه عالمگير از التهابش در اضطراب بود . دايهء روزگار از شير لطافتش پرورش داده ، مادر عهد در مهد طراوتش به استراحت نهاد . بىشابيه اغراق ، مردم ديده در اول نظر بر جمال فرشته مثالش چون نجوم ثابته بر چرخ حيران شدى و از كثرت [ 527 ] حيرانى چون گل ميخ بر باب حربا در آفتاب و جوان در خواب بر جاى خود خشك آمدى . در بحبوبه جوانى ، اعنى در سن دوازده سالگى به ايالت دار الملك فارس رسيد و از حكم داراى دوران ملقب به فرمانفرما گرديد . مدت سى و شش سال در آن مملكت مينو مانند به عيش و عيشرت سر
هامش
( 1 ) . دايه ، كنيز
( 2 ) . اين قطعه در تذكره خاورى و نسخه دوم ملى موجود نيست .