يكى بر لب كلام افتتاح مرز هندستان * يكى بر كف كليد فتح باب ملك تورانش
چو سبزار و فراه و غوريان و كرخ بس كشور * همى بودند گوىآسا به زير خمّ چوگانش
بر و بوم ولايات عدو يكسر مسخّر شد * و ليكن ماند بر جا چار ديوارى ز اركانش
يكى غول اندران ويرانه متوارى شد از آن رو * كه بر اعمال شيطان رهنما گرديد شيطانش
چو عالم زير پر طىّ كرده شهباز جهان پيما * چه غم گر بوم شوم آورده در ويرانه سامانش
ز بس از ياورانش كشتگان در خارج و داخل * بسى در قرنها زين پس دَد و دامند مهمانش
كسى كاو روى خود برتافت از اين نور يزدانى * نباشد لايق نيرنگ غير از نار نيرانش
برآر از غوريان دود ار بخواهى سال فتح آن * كه توپ خسروى برداشت دود از بيخ و بينانش
شهنشاها فلك جاها جهانگيرا خداوندا * كه باشد بنده جاهت را سپهر و چار اركانش
غلامى پير همچون خاورى استاده بر درگه * ولى باشد اسير پير گرگ غم گريبانش
بسى سال اندرين در بوده با جمعيّتِ خاطر * پس از چل سال خدمت آسمان دارد پريشانش
نظر كن لحظه [ اى ] از خشم بر اين چرخ دونپرور * كه شايد از پريشان ساختن سازى پشيمانش
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 942
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٩٤٢