تخليهء مندليج پردازند و به معتمدين وزير تسليم سازند .
بعد از ورود وقايعنگار به آن ديار ، وزير مزبور مخالفت آن احكام عليّه را در قوّهء قدرت نديد و جميع شروط را ممضى داشته معتمدى از خود به اتّفاق حضرت وقايعنگار و « 1 » پيشكشى سزاوار به دربار كيوانمدار گماشته مشار اليه را مقضىّ المرام راجع گردانيد .
ذكر تغيير و تبديل ولات « 2 » خراسان و قزوين و بسطام و تعيين خدمت پاسبانباشىگرى و ساير امور ايّام
خوانين مملكت خراسان چون ملاحظه نمودند كه نوّاب شجاع السّلطنه حسن على ميرزا را حريف شمشير و تدبير نيستند ، لهذا تدبيرات انديشيده از قرارى كه ذكر شد نوّاب معزّى اليه را در حضرت خلافت - العياذ بالله - به داعيهء خودسرى نسبت دادند و گاهوبىگاه به وساطت معتمدين خود گنجينهء اين ترّهات را سر مىگشادند . « 3 » اگرچه داراى عاقبتنگر را علّت اين ترّهات معلوم بود و اعتنايى به اين مزخرفات نمىفرمود ، و ليكن نوّاب شاهزاده به محض اطّلاع ازين اوضاع مصلحت خود را در استعفا ديد و در حضرت سلطنت به دقّت تمام و رقّت ما لا كلام مستدعى ترك ايالت گرديد . صاحبقران اعظم منظور او را از كمال فراست دريافت نمود و چون نوّاب على نقى ميرزا صاحب اختيار دار السّلطنه قزوين داوطلب اين خدمت شده بود ، لهذا منصب « 4 » والىگرى مملكت خراسان را به او مفوّض فرمود . مشار اليه لقب « 5 » حجة السلطانى يافت و در غرّه شهر رمضان المبارك به پيشكارى جناب معتمد الدّوله ميرزا عبد الوهاب و وزارت حضرت ميرزا ابو القاسم اصفهانى مستوفى به صوب خراسان شتافت . اختيار ولايت بسطام نيز به نوّاب شاهزاده اللّهويردى ميرزا رسيد و به همراهى نوّاب حجّة [ 338 ] السّلطان روانهء آن سامان گرديد .
هامش
( 1 ) . ملى : - « و » .
( 2 ) . ملّى « ولايت » .
( 3 ) . ملى : « سر مىگشايند » .
( 4 ) . مجلس : - « منصب » .
( 5 ) . ملى : « گفت » .