شعار بههم بسته شد و زمام اختيار شهرزور چمن به كف كفايت باد نوروزى ، كه نايب سلطان بهار است ، پيوسته آمد . معتمدين شمال و صبا به نيابت داراى بهار به طوف كعبهء گلزار شتافتند و صحن ديوان خانهء سلطنت و [ 336 ] بزم ايوان خلافت به جهت جلوس ميمنت مأنوس شاهنشاه معدلت آيت آرايشى تازه يافتند .
بعد از انقضاى بزم نوروزى چند روزى به « 1 » بهجت و عشرتاندوزى به سر شد و داراى كشور را نوبت اهتمام در نظم مهام بحر و بّر . از قرار تحرير و عرض حضرت وليعهد دوران ، سلطان محمود خان خداوندگار مرزوبوم روم ، محمّد امين رئوف پاشاى سرعسكر ارزنة الرّوم را در باب كار مصالحت با اين دولت ابد ملزوم ، وكيل ساخت و مشار اليه نيز در خدمت حضرت وليعهدى به عرض مراتب معلومه پرداخت . شاهنشاه فيروزىلوا هم ، نايب خلافت عظمى را به اتمام اين مهمّ وكيل فرمود و معزّى اليه نيز ميرزا محمّد على آشتيانى مستوفى را به ولايت ارزنة الرّوم گسيل نمود . بعد از ملاقات طرفين با يكديگر ، گفتگويى صادقانه كردند و دو وثيقهء تركى و فارسى مشعر بر فصول چند نوشته بههم سپردند . « 2 »
چون كار موافقت و مسالمت دولتين عليّتين در همين سال به وساطت جناب ميرزا ابو القاسم قائم مقام و نجيب افندى سفير آن دولت با احتشام انجام يافت ، لهذا بندهء مؤلّف از تحرير وثيقه مزبور عجالة روى برتافت . به خواست خدا صورت عهدنامهء مباركه در محلّ خود ايراد و خوانندگان را از ملاحظهء آن قرار كار مواحدت دولتين خداداد مستفاد خواهد شد و هم درين سال خدمات سرحديّه ولايت بابان به عهده كارپردازان حضرت وليعهد دوران مقرّر شد و از اهتمامات ايشان ، عبد اللّه پاشا از حكومت شهرزور معزول و محمود پاشا والى گشته ، عامل شغل و عمل معتبر گرديد .
ابراهيم خان بادكوبى با سربازان تبريز و مراغه به آن طرف شتافت و تا كركوك و موصل رفته و پيشكشها گرفته قلعه كوى را مسخّر ساخت .
هامش
( 1 ) . مجلس : - « به » .
( 2 ) . مجلس : « مىبردند » .