گشتم جهان تمام و نديدم چو او كسى * از ابتدا گرفته گذشتم ز انتهاى
افتاد در و با و بمرد آن جليل مرد * و ز مردنش غمين همه ياران و اقرباى
عالم نهاد ورست ازين بىدوام دهر * مينو گزيد و رفت ازين ناپسند جاى
بگذر دلا ز ذكر عزاى چنين بزرگ * اين قصّه غصّه پرور و اين نكته غمفزاى
تاريخ فوت او را بنوشت خاورى * قائم مقام ملك ببين كشته از وباى
بالجمله خبر ديگر كه در دار الخلافهء جاويد سير به عرض داراى « 1 » دادگر رسيد اينكه : در اوايل شهر ربيع الاوّل سنهء يكهزار و دويست و سى و هشت ، موازى دوهزار نفر از جماعت تركمانان تكّه « 2 » ساكن مرو ، به سالارى مراد سردار و تحريك والى خوارزم و اغواى خوانين اكراد چمشگزك حولوحوش ارض اقدس را تاختند و اسير و مال فراوان گرفته به مراجعت پرداختند . نوّاب شجاع السّلطنه حسن على ميرزا فرصت جمعآورى لشكر نيافت ، لاجرم با هفصد نفر از سوارهء « 3 » مروزى و غلامان جلادت نشان در عقب آن طايفه شتافت [ 335 ] [ و ] در چهار فرسخى ارض اقدس به آن جماعت رسيد . « 4 » مراد سردار تكّه جسارت ورزيده و خود را بر پشته [ اى ] كشيده در برابر سركار شاهزاده به مدافعه كوشيد . حضرت اشرف بىباكانه مانند شير ژيان بر آن قوم روباهسان « 5 » حملهآور شده و به اندك كوششى از اقبال بىزوال خسروى ، بنياد قرار ايشان را زيروزبر كرد . اسرا و اموال را كلّا ريختند و توسن فرار برانگيختند . حضرت و الا به نفس نفيس از عقب ايشان تاخت و معادل سيصد نيزه سر و يكصد و پنجاه نفر اسير از آن قوم بداختر گرفته به مراجعت ارض اقدس پرداخت . جناب معتمد الدّولة العليّه ميرزا عبد الوهّاب نيز
هامش
( 1 ) . مجلس : - « داراى » .
( 2 ) . ملّى : « يكه » .
( 3 ) . مجلس : « هفتصد سواره » .
( 4 ) . ملى : + « و »
( 5 ) . ملّى : « روباسان » .