يكى آنكه در ايّام غيبت وليعهد دوران ، متمرّدين ولايت وان به مرافقت اكراد بدنژاد على الغفله بر سر سلماس ريختند و پس از غارت بىكران خون جمعى بىگناه را با خاك راه آميختند .
نوّاب وليعهد دوران بعد از مراجعت به دار السّلطنهء تبريز ، يوسف خان گرجى را با دسته بهادران و فوج روسيهء نو مسلمان به دفع آنها گماشت و پس از حركت يوسف خان از سلماس ، عثمان بيك هرتوشى و نصير خان بيك ، ولد مصطفى خان حكارى [ 334 ] كه با پدر رفتارى بر خلاف آداب فرزندى و بردبارى داشت ، با سههزار نفر از اكراد آن حدود روى به مقابلهء يوسف خان گذاشت .
از بخت فيروز خسروى شكست كامل به طايفهء اكراد رسيد و عثمان بيك و نصير خان بيك هريك روانهء ديار ادبار گرديد . يوسف خان بعد ازين فتح نمايان به عزم تسخير قلعهء باشقلان رايت برافراخت و از ابتدا برجى را كه در برابر قلعه برفراز پشتهء و از قادراندازان اكراد مشحون گشته بود ، به فاصلهء دو ساعت مسخّر ساخت . قلعهء باشقلان نيز به سهولت به دست آمد و مستحفظين قلعه و برج كلا عرصه شمشير مجاهدان حقپرست شدند . يوسف خان ، ابراهيم خان حاكم باشقلان را مصحوب « 1 » عسكر خان افشار ارومى به دربار وليعهد نامدار فرستاد و تفرقهء ايلات را از هر طرف جمعآورى كرده در امكنه قديم منزل داد . مصطفى خان حاكم حكارى كه خود را از اولاد خلفاى بنى عبّاس مىداند ، با هزارگونه اميدوارى به تبريز آمد و ساغر آمالش از بادهء تفويض حكومت آن ولايت لبريز شد . در ازاء اين موهبت عظمى ، يك نفر صبيّهء خود را نامزد حرم محترم نوّاب محمّد ميرزا وليعهد ثانى نموده با اوضاعى شايان به دربار وليعهد دوران فرستاد و از ظهور قبول اين منظور رايت مباهات برافراخت . بعد از مراجعت او ، نصير خان بيك پسرش از ديار فانى رخت بربست و مصطفى خان فارغ از مخالفت پسر نادان بر مسند حكومت حكارى برنشست .
يوسف خان دويست نفر از فوج بهادران را به محافظت قلعهء باشقلان گماشت و خود راه « 2 » دار السّلطنهء تبريز برداشت . نوّاب وليعهد دوران ، ايالت ولايت خوى و سردارى
هامش
( 1 ) . همراه ، به همراهى ، به مصاحبت .
( 2 ) . ملّى : « راه راه » .