به تقديم رسانيد . اتقاقا در آن شب ، باز زحمت اعاده نمود و اشتداد وجع معده استيلاى تمام يافت و در تخت سمام ، به تاريخ سنهء ثلاث و ثمانين و ثمانمائه ، هنگام صبح را هنگامه وداع كرد و هماى روح از آشيان بدن پرواز گرفت و بر مؤداى «
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
به عالم قدس پيوست .
و جسد شريف ، از همصحبتى روح لطيف مهجور ماند .
بيت
بر سراى كهنهء دلگير دنيا دل منه * رخت جان بردار و بار دل در اين منزل منه
ساحل درياى جان آشوب مرگ است اين سراى * هان بترس از موج دريا بار بر ساحل منه
چون جزع و فزع بر فوت و موت حضرت سلطان مرحوم مغفور سعيد ، به غايت و نهايت رسيد ، چنانچه گوش از صداى فرياد و فغان پر گشته بود . و در آن مجال ، كثرت حزن و ملال ، در جميع خواطر اهل بلاد و ممالك جمع آمده ، و اثر آن به همهء طباع سرايت كرده .
بيت
ز بس نالش زار و ز بس جزع * به گردون برآمد خروش فزع
در ما بين شرايط تكفين حضرت سلطان سعيد ، امراى صاحبديد ، وسيلهء صواب و صلاح گشته ، حضرت سلطان حسن را جهت حضرت ميرزا على عهد دادند و بعد جسد پاك [ را ] به خاك كشنه چاك سمام مدفون گردانيدند .
بعد از اتمام شرايط تعزيت و انقضاى مصيبت ، چون حضرت سلطان حسن با حضرت ميرزا على همعهد بود ، ديگر برادران را همعهد فرمودند و سلطنت را به حضرت ميرزا على ارزانى داشتند .
و در آن مصيبت ، نظر حقايق بين حضرت ميرزا على ، تمادى حزن و