بعد از اين حضرت سلطان حسن كه موصوف بصفات احسان و منعوت به سيرت حسن و در آيين خلافت و شجاعت و سخاوت عديم المثل و به حكم « الولد الحرّيقتدى بآبائه الغرّ » سيرت كريمهء اب بزرگوار را شعار روزگار خود ساخته ، روزنامهء اوقات بود . و در باغ خلافت ، نهالى كه جميع انام ايام از ميوهء احسان برخوردارى مىيافتند .
بعد از اين سلطان حسين و بعد سلطان هاشم و بعد سلطان حمزه و بعد سلطان عباس كه همه كامگار و متحلى به عنايت كردگار و به سبب تفرس انواع قابليات كه حضرت سلطان محمد مرحوم ، به نسبت سلطان حسن نموده بود ، حكومت كوچسفهان را نامزد استحقاق و استعداد ايشان كرد و به وى ارزانى داشت و در تاريخ سنهء اثنى و ثمانين و ثمانمائه ، به نواب حضرت سلطان حسن رجوع فرمود . چون آن محل فصل شتا بود و شتاب شتا از حدود اعتدال متجاوز ، فلهذا اوقات مباركات به سمام گذرانيدند و موسم بهار كه ليل و نهار تفاوت نمىكرد ، نشاط شكار و گشت ، به خاطر شريف گذشت .
و گشت چاكرود و كسب هواهاى سردسير تصميم خاطر گشت . و در آن هواهاى لطيف ، ازمان صحبت با ندماى حضرت و امراى عالىمرتبت و اركان سعادت ، به فراغت به سر آوردند . و در زمستان ديگر بعضى اوقات به چاكرود و بعضى ازمان به سمام صورت قرار گرفت . و در بهار عزيمت شكار بر خاطر شريف لطيف نقش بست . قضا را چون در انقضاء عمر حضرت سلطان محمد مرحوم قصد تمام بود ، بر مزاج مباركش زحمت وجع معده اعاده كرده و منجر و مفضى به استمرار زحمت گشت . اطبا كه شروع بمعالجه كردند ، مؤدى به صحت تمام شد .
و در آن اوقات ايلچى سلطان خليل - والى عراق - كه به خدمت مىرسيد ، حضرت سلطان محمد وظايف استقبال مرعى داشت و لوازم تعظيم
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص١٠