تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
آستان‌بوسى شاهى گردانيده ، طلب عفو و درخواه غفران نمود . نواب شاهى نيز ملتمس ايشان را مبذول داشته ، از جريمهء اميره درگذشت و لشكر فرستادن بر طرف كرد و آتش فتنهء لشكركشى فرونشست .

[ فصل بيستم ] ذكر تحميلاتى كه نواب شاهى به سلاطين و حكام مازندران فرموده بود در تاريخ سنهء [ سبع عشر ] و تسعمايه

در ماقبل مذكور گشت كه حضرت مير عبد الكريم فرصت فوت و موت آقا رستم را مغتنم شمرده ، آقا محمد را از مازندران اخراج فرموده بود . چون آقا رستم در حين حيات خود مال و جهات و تعلقات لا نهايت جهت ضرورت روزگار و زاد عاقبت فرزندان مضبوط و محفوظ گردانيده ، دل بدين مقصود زنده و ديده بدين آرزو بيدار مىداشت . آقا محمد بعد از وفات پدر ، بخت خود را خفته و ملك و دولت از دست به دست رفته دريافت . از آن حيثيت كه سلاطين‌زاده و وارث ملك نبود ، رعايا و رعيت به دو رغبت نمىنمودند و تابع او نمىشدند و بر او گرد نمىآمدند . دست در اندوخته و طارف و تالد نهاد و مبلغى از تحف و هدايا تسليم ايلچى خود نمود و روانهء اردوى همايون شاهى گردانيد تا به قدر وسع مال نقبل نموده ، الكه‌اى كه در دست تصرف آقا رستم بود ، به حكم شاهى در تحت فرمان او درآيد . ايلچى كه سده آستان عليه شاهى را تلثيم شفاه عبوديت ساخت و هدايا و پيش‌كشى گذرانيده ، رجاء خود را به ملازمان درگاه جهان پناه رفع نمود اشارت كفات ديوانيان اعلى به تقبل مال ، شرف نقاد يافت . ايلچى آقا محمد نوبت اول دو هزار تومان را رقم قبول گردانيد . مقبول نواب بارگاه رفيعه نيفتاد . وزراى عاليات به صنعت معاملات و مضايقات بيست و چهار هزار تومان را رقم كلك قضا مثال ديوان جلال ساختند . آقا محمد كه تحميل آن را