ص 52 - امامزاده حسين قزوين .
ص 98 - كجكه - كمك ظ .
ص 100 و 101 - تأليف اين كتاب در سنهء 921 است . اولين دفعه است زمانا ( يعنى قديميترين كتابى است كه در آن ) ذكر سيادت شيخ صفى را مىبينم و بعد از اين كتاب در حبيب السير ( حدود 930 ) و جهانآرا ( حدود 972 ) و مجالس المؤمنين ( 995 ) و عالمآراى عباسى و سلسله النسب صفويه همهجا بديهى كه او را سيادت ذكر كردهاند و اما صفوة الصفا مؤلف در حدود 958 كه نسب نامهء بالا بلند سيادت شيخ صفى را بدست ميدهد شك نيست كه محرف است و در عهد صفويه اين زوايد را لمصلحت الوقت بر آن الحاق كردهاند . تاكنون معلوم من شد شهرت اين خاندان بسيادت از چه عهدى شده آيا از اوايل ظهور شاه اسمعيل ؟ يا قبل از آن و احتمال قوى مىدهم كه اين اختلاق نسب از عهد شيخ صدر الدين بن شيخ صفى شروع شده باشد و خود او شايد محرك و خالق و . . . مختلق اين نسب بوده است .
ص 105 - يلى ؟
ص 106 - قسرى [ در مقابل قصرى متن ]
ص 159 - قصد [ در مقابل قصهء متن ]
ص 161 - [ در مقابل نام مير سين كيا نوشته است ] : نام اين امير را در احسن - التواريخ ( رجوع به جلد چهارم ) و همين حلقه تواريخ طبرستان بنام حسين كيا نوشته است .
ص 161 - [ در مقابل شرحى كه دربارهء فتح شاه اسماعيل نوشته كه قريب ده دوازده هزار مرد و زن و كودك شيرخوار را بقتل آوردند و لحوم اكابر آن ولايت راد سوم مجلس و طعوم لذيذ محفل گردانيدند قزوينى مىنويسد : ]
وحشيگريهاى شاه اسمعيل هيچ كمتر از مغول و از امير - تيمور نبوده است و عجب است كه گوشت آدمى را مىخوردهاند ( مثل مغول ) و نظير اين فقره را در خصوص همين شاه اسمعيل در تاريخ مكه لقطب الدين النهر والى دارد گويا در خصوص شيروانشاه است كه
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 32
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
صمقدمهء مصحح ٣٢