در سال ذمد در شب روز معراج * بر دست زنش تباه شد پنهانى
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 132 )
ايام الملك الظاهر بيبرس بندقدارى « 1 » ( 658 - 676 )
[ فخر الدين ابراهيم ]
از مشاهير زمان بندقدار يكى
فخر الدين ابراهيم است كه به شيخ عراقى اشتهار دارد و شيخ عراقى از نواحى همدان بوده . در صغر سن از حفظ قرآن فراغت يافته به تحصيل علوم اشتغال نموده و در اندك زمانى آن جناب را آن مقدار ترقى دست داد كه در سن هفده سالگى در يكى از مدارس همدان به افاده مشغول گشت . روزى جمعى از قلندران به همدان رسيدند و با ايشان پسرى خورشيدمنظر بود و چون چشم عراقى بر آن پسر افتاد به واسطهء غلبهء مشرب عشق ، گرفتار شد آنگاه « به باد داده ورقهاى درس و فتوا را » سر درپى قلندران نهاده و به همراه ايشان به مولتان رفت و در آن بلده به صحبت شيخ بهاء الدين زكريا مولتانى رسيد و دست ارادت به وى داد و چندگاه در خلوت نشست و رياضتها كشيده به درجهء كمال صعود نمود و شيخ بهاء الدين يكى از بنات خود را به عقد شيخ عراقى درآورد و شيخ عراقى را از آن دختر پسرى در وجود آمد .
او را كبير الدين لقب داد و شيخ عراقى بعد از فوت شيخ بهاء الدين به زيارت حرمين شريفين - زاد هما اللّه تشريفا و تعظيما - رفته از حجاز به روم شتافت و به درس شيخ صدر الدين قونيوى مشرف شده استماع فصوص نمود و كتاب لمعات را در آن ايام تأليف نموده به نظر شيخ رسانيد و تحسين يافت ، و معين الدين پروانه كه در آن زمان حاكم روم بود شيفتهء شمع جمال شيخ عراقى گشته جهت آن جناب در توقات خانقاهى ساخت و هر روز به ملاقات شريفش مىپرداخت . روزى مبلغى زر بر سبيل نذر نزد شيخ برد . شيخ فرمود كه ما را به زر نتوان فريفت ؛ بفرست و حسن قوال را به ما رسان و حسن قوال در آن وقت در غايت حسن و جمال بود و چون امير معين الدين ، ميل خاطر شيخ را به وى معلوم نمود ، فى الحال كس فرستاده حسن را
هامش
( 1 ) . مقصود پنجمين امير از سلسلهء مماليك بحرى است كه از 648 تا 792 بر مصر حكومت كردهاند .