ابو سليمان فخر الدين داود بناكتى است و فخر الدين داود در آن ايام عدالت انجام ، تاريخى در غايت اختصار و جامعيت تأليف كرده آن را روضهء اولو الألباب نام نهاد و همان كتابى است كه بين المورخين به تاريخ بناكتى اشتهار يافته .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 113 )
[ محمد بن اسعد بن عبد الله الحنفى التسترى ]
ديگرى از آن جمله
محمد بن اسعد بن عبد الله الحنفى التسترى است كه منتخب جامع الحكايات « 1 » از مؤلفات اوست .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 113 )
[ سعد بهاء ]
از جمله شعراى آن زمان خجستهنشان يكى
سعد بهاء است و اين مطلع از منظومات اوست كه :
حاش لله كه مرا مهر تو از دل برود * يا خود از خاطرم آن شكل و شمايل برود
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 113 )
[ سيد شرف الدين خطاط شيرازى ]
و از جمله خوشنويسان آن عصر يكى
سيد شرف الدين خطاط شيرازى است و اولجايتو سلطان در آن اوان كه سلطان ابو سعيد بهادر خان را به حكومت خراسان مىفرستاد ، آن جناب را به معلمى ولد خود تعيين فرمود و شاهزاده به قدر امكان در تعظيم و احترام آن جناب مبالغه مىنمود ، چنانچه پياده به مكتب مىرفت و استاد را از قيام مانع آمده ، در پيش او به دو زانوى ادب مىنشست .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 113 )
ذكر بعضى از مشايخ عظام و فضلاى كرام معاصر با سلطان ابو سعيد بهادر خان ( 716 - 736 )
از جملهء عطيات عظمى و سعادات كبرى كه شامل روزگار فرخنده آثار شهريار عالىشأن ابو سعيد بهادر خان بود ، يكى آنكه زمان فرخنده نشانش به شرف وجود فايض الجود صافى طويتى اقتران داشت كه باطن خجسته ميامنش مطرح اشعهء
هامش
( 1 ) . صحيح : جوامع الحكايات است ، نه جامع الحكايات .