مىگذشت و من در اكثر مباحثات ، غازان خان را بر وى فايق مىيافتم و تعجب مىنمودم كه حضرت ايلخانى با وجود تفوق در سخندانى به چه سبب به صحبت او مشغول است و مجال استفسار اين معنى نداشتم ، تا روزى كه در غيبت مولوى ، پادشاه سخنى در غايت دقت بر زبان گذرانيد و فرمود كه اين مسألهاى است كه فهم هركس به كنه آن نرسد ، زيرا كه عموم خلايق در خزانهء اسرار سلاطين راه نيابند ، بلكه خواص اصحاب اختصاص پى بدان سرزمين شريف برند و عوام از دور ، در و ديوار آن نگرند ، مانند شيخ هبة الله كه او را مرتبهاى آن نيست كه خود را به درون خزانه رساند ، لاجرم هرچه در بيرون خانه باشد داند . من كه اين سخن را از خان زمان شنيدم ، فرصت يافته معروض گردانيدم كه چون اين معنى بر ضمير نورانى ايلخانى واضح است ، به چه سبب شيخ هبة الله را اين مقدار تعظيم مىنمايند و به صحبت او اظهار ميل و رغبت مىفرمايند . غازان خان جواب داد كه ما حكم فولاد داريم و امثال اين مردم حكم سنگفسان ، و فولاد اگرچه از سنگفسان صلبتر مىنمايد ، اما فسان در حدّت و جوهرش مىافزايد . بر اين قياس هرچند كه مرآت خاطر خطير ما عكسپذير صورى گردد كه انوار آن هرگز در فضاى ضمير شيخ هبة الله پرتو نيفكند ، ليكن به سبب مصاحبت او طبع ما را حدّت و صفا از پيشتر بيشتر شود .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 108 - 109 )
مولانا محيى الدين
مدتى مديد در زمان چنگيز خانيان قاضى القضات ممالك آذربايجان بود و به صفت علم و عمل اتصاف داشته بر نهج امانت و ديانت به فيصل قضايا اقدام مىنمود .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 109 )
شيخ عثمان ساوجى
در زهد و تقوا درجهء كمال حاصل كرده بود و در بيستم رجب سنهء خمس و تسعين و ستمايه در بلدهء ساوه از عالم انتقال فرمود .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 109 )