تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١

[ نظام الدين عثمان قزوينى ]

و از شعراى آن زمان يكى نظام الدين عثمان قزوينى « 1 » است و او اشعار نيك دارد ، اين مطلع از آن جمله است . مطلع :
صبحدمى كه از رخت برفكنى كلاله را * چشم و رخت خجل كند نرگس مست و لاله را
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 81 )

ذكر شمه‌اى از حال صلحا و افاضل ايام غازان خان ( 694 - 703 )

[ مولانا هبة الله ]

يكى از اهل علم و تقوا كه به مجلس آن پادشاه سعادت انتما مىرسيد و از موائد انعام و احسانش بهرور مىگرديد مولانا هبة الله است . او مردى بود به محاسن اخلاق موصوف و به وفور علم و صلاح معروف . به لغت سريانى و تركى عارف و از اصطلاحات متصوفه و مشايخ واقف . امثال و حكايات بسيار بر خاطر داشت و همواره به صحبت امرا و حكام رسيده نقش نصيحت و موعظت بر لوح دل ايشان مىنگاشت ، و مولانا هبة الله تركستانى الاصل بود و در آن اوان كه غازان خان در خراسان حكومت مىنمود ، از بلاد توران به ايران آمده به شرف ملازمت پادشاه رسيد و به انواع انعام و احسان مفتخر و مباهى گرديد ، و در وقتى كه غازان خان فتح عراق و آذربايجان فرموده ايلچى به خراسان فرستاد ، جناب مولوى را از راه اعزاز و احترام به اردو طلبيد و به انعام نقد و جنس او را شاكر و مستظهر گردانيد . خواجه رشيد وزير در جامع التواريخ چنين تحرير كرده كه چون مولانا هبة الله به درگاه عالم‌پناه رسيد ، غازان خان او را به من سفارش فرمود . حكم كرد كه رعايت حالش واجب دانم و آنچه مدعى داشته باشد به دو رسانم . من حسب الحكم ما يحتاج او را مرتب ساختم و به قدر مقدور به استمالت خاطرش پرداختم . بعد از آن پيوسته مولانا هبة الله به ملازمت پادشاه مشرف مىگشت و بين الجانبين در باب حكمت و عرفان سخنان سنجيده
هامش
( 1 ) . تاريخ گزيده ، ص 823 - 824 كه همان قاضى عثمان ماكى است .