جمعى دگر بر اين سخن انكار مىكنند * فى الجمله در محل نزاعند و داورى
رجحان يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى
همگر در جواب نوشت كه ، قطعه :
جمعى ز اهل خطهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى
كردند بحث در سخن منشيان به نظم * تا خود كه سفت به درر درّى درى
در انورى مناظرهشان رفت و در ظهير * تا مر كراست پايهء برتر ز شاعرى
از آب فارياب يكى عرضه داد در * وز خاك خاوران دگرى زرّ جعفرى
ترجيح مىنهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مىنمود يكى حور بر پرى
انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان به داورى
در كان طبع آن چو بگشتم كران كران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى
شعر يكى تر آمد چون درّ شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى
شعر ظهير اگر چه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى
بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گه ثناگرى و مدح گسترى
طبع رطب اگرچه لذيذست و خوشمذاق * كى به بود به خاصيت از قند عسكرى
بيدار چه سبز و نغز و لطيف است و آبدار * چون در چمن به جلوه كند بيد عرعرى
هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند ببهى با گل طرى
اينست اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلد سخن مجد همگرى
زاد اين نتيجه نيمهشب از آخر رجب * در خا و عين و دال ز هجر پيمبرى
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 68 )
[ امامى هروى ]
و از جمله شعراى آن زمان ديگرى
امامى هروى است و هو ابو عبد الله محمد بن ابى بكر بن عثمان ، و امامى در كرمان ساكن بود و در مدح سلاطين آنجا ، اشعار نظم مىنمود و اين قطعه در جواب و سؤال مذكور از جمله منظومات اوست . قطعه :
اى سالك مسالك فكرت درين سؤال * معذور نيستى به حقيقت چو بنگرى
تمييز را ز بهر تناسب درين دو طور * هيچ احتياج نيست به اين شرح گسترى
كاين معجزست و آن سحر و اين شمع آن چراغ * اين ماه و آن ستاره اين حور و آن پرى
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 68 )