زين كار چو آفتاب روشن گشتم * پيش تو چه دف زنى چه شمشير زنى
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 67 )
[ عماد الدين فضلوى ]
و از آن جمله ديگرى
عماد الدين فضلوى « 1 » است كه مشهور بود به عماد لر و عماد لر در سلك مداحان و مصاحبان صاحب ديوان انتظام داشت و گاهى كه خواجه با وى شطرنج مىباخت در آن اثنا به زبان مطايبه مىگفت اى . . . زنت فراخ و عماد الدين اين رباعى در آن باب نظم كرد ، كه رباعى :
هرچند سخنهاى چو درّ مىگويى * هشدار كه با عماد لر مىگويى
عيب تو همين است كه اندر شطرنج * اى . . . زنت فراخ پر مىگويى
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 67 )
[ مجد همگر ]
ديگرى از آن جمله فاضلى است سخنور مشهور به
مجد همگر و او سرآمد افاضل زمان خود بود و در اوايل حال از يزد به اصفهان رفته چندگاهى ملازمت خواجه بهاء الدين محمد نمود . نقل است در اين ايام كه مجد همگر از يزد عزيمت اصفهان فرمود ، منكوحهء خود را كه بغايت مسنه بود در يزد گذاشت و بعد از چندگاه خاتون از عقب شوهر به اصفهان رفته در وقتى كه مجد در خانه نبود بدانجا رسيد ، و يكى از تلامذه ، مجد را از قدوم خاتون خبر داده مژدگانى طلبيد . مجد گفت مژدگانى وقتى مىدادم كه خاتون به عالم آخرت رفتى و اين سخن را به زن رسانيدند . چون شوهر را بديد آغاز عتاب كرد و در آن اثنا گفت :
مصراع :
پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است .
همگر گفت پيش از من بلى ، اما پيش از تو حاشا كه ليل و نهارى بوده باشد . در تاريخ گزيده مسطور است كه در زمان اباقا خان ميان فضلاى كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت به وقوع پيوست و مجد همگر را حكم ساخته اين قطعه به دو فرستادند ، قطعه :
اى آن زمين وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى
جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مىنهند بر اشعار انورى
هامش
( 1 ) . در اصل : فضولى و آن اشتباه است . ر . ك : تاريخ گزيده ، ص 823 .