چون امرا از اين كار فارغ شدند ادراج « 1 » تعاويذ و رقى را كه در ميان اقمشه در كيسهء كمر او يافته بودند بعضى از آن بر كاغذ بخطوط زرد و سرخ و بعضى بر پوست پيشانى شير نوشته بلغت عبرى و غير آن و بنزديك مغول آن شيوه بغايت هايل باشد و اى بسا خلق كه بامثال چنين امور هلاك شدند آن حال را در بحث انداختند چون مجال عذر بر او تنگ شد بخشيان « 2 » توينى ؟ ؟ ؟ ( ظ - توينى « 3 » ) و جماعت قامان « 4 » اشارت كردند تا هر تعويذ و رقيه كه يافته بودند در آب آغاشتند آنگه آب آن بيفشردند تا عصارهء آن را در آشامد تا شرّ سحر به او لاحق گردد از شرب آن امتناع نمود آن امتناع خود دفع شرّ او را دوائى نافع بود و بىتدبير خصمان تقديرى موافق و ناجع و بدان سبب بنزديك مغولان محقّق شد كه سحر بوده است چون حديث سحر بر او درست شد فرمان شد كه او را بخصمان سپارند تا او را بياسا رسانند « 5 » ،
چون خبر تسليم او در ميان لشكر مستفيض شد افواج مغول از كبار و صغار و اقوام ديگر از چند فرسنگ قومقوم ميرسيدند دمبدم متعاقب برسان تشنه به آب و بيمار بر عافيت به خون او تشنه با هريك تيغى افراخته و آذرى افروخته ، از روى مجاملت و مدارائى كه پيوسته بر طبيعت غالب بود عزم جزم كرده بودم كه جرم او را بتجاوز مكافات كنم نفس امّاره دل را گفت معلوم است كه عموم خلايق اين اقليم را از وجود اين شرير چه مايه ضرر و فساد است توقّف و فكر چندين در كار او نه در خور است از ياران مشفق بشنو و فرصت از دست مده و بزارى و عجز او فريفته مباش او همان است كه در زمان گذشته در غرقاب هلاكت
هامش
( 1 ) جمع درج ،
( 2 ) بخشى بلغت مغولى بمعنى كشيش و رئيس مذهبى بت پرستان يعنى پيروان بودّا است ( رجوع كنيد بحاشيهء مفصّل كاترمر بر جامع التّواريخ طبع خود او ص 184 - 199 ) ،
( 3 ) رجوع كنيد بص 10 و 44 از جهانگشاى متن مطبوع حاضر ،
( 4 ) رجوع كنيد بص 43 از جهانگشاى متن حاضر ،
( 5 ) رسالهء مذكوره ، ورقb37 ،