تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 73

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٧٣
افتاده بود به همين عجز و جزع نمودن تو و برادرت بر او رحم آورديد و او را خلاص داديد و امروز از آن تاريخ بيست و اند سال است تا مشمول انعام و شفقت شما بوده است و به مقدار خدشهء شوكى از شما آزارى نديد و مكافات اين بود كه مشاهده افتاد و كرد آنچه كرد جز فساد از او چه توقّع توان داشت ع ، من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه « 1 » ، اين معنى با دل نهانى ميگفت و بزرگان مشفق نيز از تكرار امثال اين نصايح كه گفته بودند و در دل اثر نكرده بخشم بيكسو نشسته و بيگانگان نيز تير ملام روان كرده و غلبهء بسيار از مغول و طوايف مختلف منتظر آنكه بكدام دم از دم او دواى غصّه سازند بلكه برادران و خويشان او از اين تراخى كه مىافتاد مشوّش بودند و ميگفتند فى التّأخير آفات « 2 » و همچنان دل متردّد بود و طبيعت اصلى بعفو و صفح او مايل و زبان خلايق بتعجيل در دفع شرّ او قايل ، عاقبت كار چون شب از نيمه گذشت و منتظران غزا تعجيل مىنمودند و اصحاب عزا يعنى خويشان او بيشتر از ايشان مبالغت ميكردند دو سه مغول را در خرگاه فرستادند و گفتند حكم و فرمان چنان است كه امشب اين شخص را محافظت كنيم تا فردا باز سخن او بپرسند و چون با آن مغولان به هيچ وقت معرفتى اتّفاق نيفتاده بود آن حديث را همه حاضران باور داشتند و آنگاه در توبيخ و خصومت بگشادند و انصاف آنكه در دل نيز سخن مؤثّر آمد و بر تأخّر آن ندامت روى نمود و دل نشانهء تير ملامت آمد ، چون او را بيرون بردند ناگاه نعرهء مغولان و تكبير مسلمانان برآمد هركس كه ايستاده بود از سوار و پياده بر طعن و ضرب مبادرت مىنمود چنان كه از مسابقت بقتل او چند كس را جراحت رسيد و بر منوال عيد كه بر سر جزور خصومت باشد بر سر او منازعت بسيار نمودند و طوايف مختلف كه در آن شب جمع آمده بودند تا صباح با نعره و صياح بودند و اعضا و اعصاب
هامش
( 1 ) رسالهء مذكوره ، ورقa38 ، ( 2 ) ايضا ، ورقb38 ،