تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 71

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٧١
بحبس آن جماعت اشارت كردند و بر امتعه و اقمشهء آن اشقيا ختم نهادند و شروع در بحث و تفتيش نمودند و بعد از آن به دو سه روز خيمهء نصب كردند و مسروقات قماشات از جواهر و ثياب و ذهبيّات و فضّيّات بدان خيمه نقل نمودند ، چون بحضور ايلخان از كيفيّت اصل آن پرسيدند زبان آن شقىّ [ يعنى مجد الملك ] را قوّت حركت جواب نماند و مجال انكار نداشت چون اعتراف خصم شاهد كار گشت ايلخان سيورغاميشى فرمود و بردّ قماشات اشارت كرد عرضه افتاد كه هرچه يافته‌ايم از اوّل تا آخر همه از مبارّ و صدقات ايلخانى بوده است و آنچه اكنون حاصل شد هم از يمن فرّ دولت روزافزون است و در اين قوريلتاى همايون برسم نثار تمكينى نبود اين‌قدر هرچند پرزشت و خوار است خزانه‌داران بر بندگان ديگر تفريق كنند « 1 » [ و اشارت كرد تا تمامت را تاراج دادند ] « 2 » ،
هامش
« [ سلطان احمد ] ايلچيان بهمدان فرستاد تا صاحب علاء الدّين كه محبوس بود و مجد الملك را حاضر گردانيدند و مربّى مجد الملك پيش احمد يسوبوقا پسر الياجو آقا بود و همان وحشت قديم با خواجه شمس الدّين آغاز نهاد و نزديك بود كه ديگر بار اشراف ممالك بوى حواله رود صاحب شمس الدّين بارمنى خاتون [ زوجهء سلطان احمد ] التجا نمود و بتربيت او برقرار سابق معتبر تمام شد و جمعى را برانگيخت تا غمز مجد الملك ميكردند و از وى براست و دروغ نقلها ميكردند مجد الملك در اثناء آن حال به خدمت شهزاده ارغون پيغام فرستاد كه من اينجو [ يعنى غلام و بنده ] توام و صاحب ديوان پدرت را زهر داد و بكشت و چون ميداند كه من بر آن حال وقوف يافته‌ام قصد جان من مىكند اگر حادثهء افتد شاهزاده واقف باشد كه بدين سبب است ، برادرزادهء مجد الملك سعد الدّين لقب بر آن حال مطّلع بود و در آن روزها بواسطهء آنكه مجد الملك او را از خزانه‌دارى خود جهت ظهور خيانتى معزول گردانيده بود رنجيده در هر گوشه ميگرديد طايفهء اصحاب صاحب او را بفريفتند و به خدمت صاحب بردند او را باستيفاء عراق وعده داد و فى الحال دلداريها كرد تا بيامد و تقرير كرد كه مجد الملك را دل با شاهزاده ارغون يكى است و ايلچى ببندگى او فرستاد . . . فرمان شد تا امراى بزرگ سونجاق و اوروق يارغوى مجد الملك بپرسند آلخ » ( جامع التّواريخ ايضا ، ورقb316 ) . ( 1 ) رسالهء مذكوره ، ورقa37 ، ( 2 ) جامع التّواريخ ، ايضا ،