تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 29

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٩
انورى كه در لشكر سلطان سنجر بود اين رباعى بر تيرى نوشته در هزار اسب انداخت :
اى شاه همه ملك زمين حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست امروز بيك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست
رشيد وطواط در هزار اسب بود اين بيت در جواب بر تيرى نوشته در لشكر سنجر انداخت :
گر خصم تو اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب تو نتواند برد
و سابقا نيز رشيد وطواط در موقع جلوس اتسز قصيدهء گفته بود كه مطلعش اينست :
چون ملك اتسز بتخت ملك درآمد * دولت سلجوق و آل او بسر آمد
سلطان سنجر بدين اسباب از رشيد وطواط بىنهايت در خشم بود و سوگند خورده بود كه چون او را بازيابد هفت عضو او را از يكديگر جدا كند ، چون هزار اسب مفتوح شد رشيد وطواط متوارى شد و از خوف جان بهريك از اركان دولت سنجرى التجا ميجست هيچكس بسبب مشاهدهء غضب سلطان ويرا پناه نميداد بالأخره بمنتجب الدّين بديع مذكور التجا برد منتجب الدّين كه علاوه بر منصب ديوان انشاء بشرف منادمت سلطان مخصوص بود در اثناء مفاوضات موقعى مناسب بدست آورده بعرض سلطان رسانيد كه وطواط مرغكى ضعيف باشد طاقت آن نداشته كه او را بهفت پاره كنند اگر فرمان شود او را به دو پاره‌كنند سلطان بخنديد و جان وطواط ببخشيد ، جدّ مصنّف ( يعنى پدر پدر او ) شمس الدّين محمّد بن محمّد بن على
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 29 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى