تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
احتشام و اعزاز و احترام تلقّى فرمود و آنچ برادران خردتر و پسران ايشان را كه بمحلّ اولاد بل بمنزلت افلاذ اكباداند بفنون عاطفت و فرط رأفت مخصوص گردانيد و يك ماه متواتر بر موافقت خويشان يك دل و مساعدت اقرباى بىمثال در مداومت كأس و اقداح و ادارت كأسات « 1 » از دست سقاة صباح صباح بعشا و رواح بغداد پيوستند ، و مقصود و مطلوب از زهرات و ثمرات زمان واهى يعنى تمتّع از استيفاى الوان ملاهى برداشتند ، و تمامت حاضران جمعيّت و مقيمان حضرت در رفاهيت خوش و خرّم در حرم كرم شاهى برداشتهء صنع و قدرت الهى قاآن روزى چند بگذرانيد و اين رباعى كه اندر قراقورم استماع افتاده است كار بستند ،
اى مدّت عمرت بيقين روزى چند * * خود چيست همه ملك زمين روزى چند از عمر نصيب خويش تا بتوانى * * بردار كه مىبگذرد اين‌روزى چند
و قاآن بر عادت متعارف و شيمت مألوف ابواب خزاين را كه هرگز بسته كس نديده بود بگشاد و مجموع اموالى كه از قوريلتاى اوّل باز از اقاليم جمع گشته بود بر عموم حاضران از نزديكان و بيگانگان ايثار كرد و چون ابر بهار كه بر كلأ و اشجار بارد بر صغار و كبار نثار كرد ،
فاضت بنانك فى النّوادى بالنّدى * * فاستصرخت غرقا بنو الغبراء
و از اكناف عالم تجّار و اصحاب انتجاع و طالبان اعمال و اشغال رسيده بودند هركس با حصول مقاصد و مطالب و نجاح آمال و مآرب بازگشتند و باضعاف آنچ در ضمير داشتند بهره‌مند « 2 » شدند اى بسا درويش كه صاحب ثروت گشتند و بسيار مفلس با مال و نعمت شد و هر خامل ذكرى بلندقدرى آمد ، برين جملت چون كار جشنها به آخر كشيد روى بمهامّ ملك و ترتيب جنود نهاد و چون هنوز از اقاليم بسيار آن بود كه باد طغيان از دماغ ايشان بيرون نشده بود از اولاد و اقارب هركس را بجانبى نامزد كرد و عزم آن‌كه بار ديگر بنفس خويش حركت كند و عنان
هامش
( 1 ) د : كاس ، ( 2 ) ب ج : بهرمند ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 156 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى