تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
حج قيام نموده ، بعد از فراغ روانه قدس خليل گشتند و سلطان خواجه على در آن مكان مقدس وديعت حيات را به محصلان آن سپرده ، سلطان شيخ ابراهيم مراجعت فرمود . اين حضرت در ميانهء اجداد ارشاد پناه اعليحضرت ظل إله به شيخ شاه اشتهار دارد و بعد از رحلت آن سرور ، سلطان جنيد هنگامه آراى سرير سلطنت ظاهر و باطن گشته ، هجوم ارباب ارادت بر دربار آن حضرت از حد احصا تجاوز نمود . سلطان جهان شاه كه در آن اوان داراى ولايت آذربايجان و عراق بود از جمعيت آن حضرت خايف گرديده ، حكم به حركت آن منظور انظار رب جليل از دار الإرشاد اردبيل نمود و آن حضرت از آن مكان نزاهت‌بنيان متوجه دياربكر شده ، با حسن پادشاه كه در آن وقت حاكم آن محال و با جهان شاه بر سر خصومت و قتال بود ملاقات كرده ، حسن پادشاه مقدم شريف آن حضرت را گرامى داشته ، خديجه بيگم همشيرهء [ گ 10 آ ] اعيانيه خود را در سلك ازدواج آن حضرت كشيد و بعد از چندگاه به فحواى - العود احمد - به وطن مألوف مراجعت نموده به قصد غزاى كفرهء گرج و داغستان ، رايات نصرت آيات برافراشت و به حسب تقدير او را با شيروان شاه محاربه واقع شده شربت شهادت چشيد و بعد از شهادت آن حضرت ، سلطان حيدر خلف صدق آن همايون فال ، زيب بخش ارايك جلال گشته ، فيما بين آن سرور و حسن پادشاه كه به جاى جهان شاه بر مسند سلطنت متمكّن گشته بود ، روابط صداقت مشيّد گشت و حسن پادشاه صبيهء جليلهء خود را در سلك ازدواج آن حضرت درآورد و دزارى وجود ، سلطان على پادشاه و اسمعيل ميرزا و ابراهيم ميرزا از آن صدف عفت ، ديهيم افروز سلطنت شدند و سلطان حيدر را نيز داعيهء مقاتلهء گروه داغستان سلسله جنبان عزيمت گشته بنابر غدر شيروان شاه و سلطان يعقوب پسر « 1 » حسن پادشاه كه در آن وقت فرمانفرماى آذربايجان بود درجهء شهادت يافت و بعد از وقوع آن قضيه ، سلطان يعقوب ، سلطان على پادشاه را با برادران گرامى و والدهء ماجدهء ايشان به قلعهء اصطخر فارس فرستاد و بعد از فوت او كه رستم ميرزا بر مسند سلطنت متمكن گشته ، كس به طلب آن مسندآرايان سرير رشاد
هامش
( 1 ) . متن : نبيرهء