باب دوّم
فصل اول : [ شاه اسماعيل ]
در احوال نوّاب خاقان سليمانشان عليه الرحمة و الرضوان
نهضت نوّاب سليمانشان به گيلان
بعد از قضيهء على پادشاه ، حسين بيگ لله شاملو و خادم بيگ طالش كه آخر به خليفة الخلفا ملقّب شد و ابدال بيگ ده ده ذو القدر ، آن حضرت را با سيد ابراهيم بيگ برادرش و دويست نفر صوفى به رشت و از آنجا به لاهيجان بردند و اميره ، حاكم رشت و كاركيا ميرزا على حاكم لاهيجان ايشان را اعزاز بسيار نمودند و سيد ابراهيم را شوق ملاقات و الده غالب آمده روان شد و آن حضرت در آن وقت هفت ساله بود و بعد از شش سال و نيم اقامت در گيلان به تاريخ ست و تسعمائه روانهء آستارا شد ، زمستان را در آنجا گذرانيد . از آنجا به دار الإرشاد اردبيل و از اردبيل به قراباغ رفته ، با سلطان حسين بارانى كه از نباير جهان شاه بود و داعيهء خروج داشت ملاقات نمود و تفرس غدر ، از ناصيهء احوال او كرده ، روانه ارزنجان شده در ارزنجان هفت هزار صوفى ادراك خدمت نموده .
خان محمد استاجلو با جمعى كثير به سعادت بندگى فايز شد و از آنجا عازم شروان گشت و بعد از محاربهء عظيمه ، فرخ يسار حاكم آنجا را مغلوب ساخته شروان را متصرف شد و مردم آنجا اطاعت نموده مستحفظان قلعهء بادكوبه تخلف نمودند و آن را نيز در اندك وقتى مفتوح ساخته متوجه محاصرهء قلعهء گلستان شد و به اشارت ملهم غيبى دست از محاصره بازداشته روانهء آذربايجان گرديد .