باب اول : [ نياكان صفويه ]
در ذكر مجملى از احوال برگزيدگان اين سلسلهء والاكه قبل از نوّاب خاقان گيتى ستان سليمان شان زيب بخش و سايد عزت و اعتلا بودهاند و چون جمعى از مورخين كه ناظم لآلى اخبار اين دولت ابد مدت بودهاند افتتاح كلام به ذكر فيروزشاه زرين كلاه نمودهاند ، لهذا راقم حروف نيز اقتفا به آثار ايشان نموده به ذكر احوال فيروز شاه افتتاح كلام مىنمايد : « و باللّه التوفيق »
امير فيروزشاه زرين كلاه
درويش توكل بن اسماعيل مشهور به ابن بزاز در كتاب صفوة الصفا ذكر كرده كه يكى از فرزندان ابراهيم [ گ 9 آ ] ادهم كه لواى فرمانروايى در حدود مغان « 1 » افراشته بود امير فيروزشاه را كه به حسب جمعيت صورى و قابليت معنوى رتبهء رياست و حكومت داشت بر ولايت اردبيل و توابع ، امير و سرور ساخت و چون ساحت آن ملك اسباب تجمل او را برنمىتافت از آنجا به بيشه كنار گيلان رفته در آن حدود به نشر الويهء عدالت و احسان اشتغال نموده و بعد از فوت آن حضرت امير عوض الخواص خلف آن سرور ، بر مسند عزت و ارايك دولت جلوس فرموده و بعد از او محمد الحافظ قائم مقام والد ماجد شده ، سالك طريق هدايت و ارشاد گشت از غرايب حالات آن حضرت آنكه در سن هفت سالگى غايب و مفقود الخبر گشته ، بعد از هفت سال ، مصحف مجيد در گردن حمايل انداخته به نور قدوم ميمنت لزوم روشنى بخش ديدهء منتظران گشته تقرير نمود كه كه طايفهء جن به تربيت آن ذات
هامش
( 1 ) . متن : مقان