خصمان « 1 » هركس خواهش نفس سركش و اعدا عدوّ « 2 » هر فردى اعمال و افعال ناخوش او مىباشد . در بحر طوفانى حوادث ، كشتى اعتبارات را از هواى نفس ، بيم « 3 » شكستن و رشتهء عزت و دولت را از كشاكش دواعى مظنّه گسستن است ، لهذا احمد بيگ يوزباشى غلامان خاصّهء شريفه كه عمرها تربيت يافتهء عنايت « 4 » اعليحضرت ظلّ رحمن و محسود اماثل و اقران و مرجع عظماى ايران بود ، در اين ايّام كه نزديك به آن رسيده بود كه مراحل حيات را به آخر رساند و بار بسته ، سفر ناگزير معين را به منزل گشايد « 5 » به سبب « 6 » كم « 7 » خدمتى و ارتكاب بعضى امور كه ملايم طبع همايون صاحبقران قضا فرمان نبود مركب اعتبارش در آخر مسافت زندگانى « 8 » لنگ و كاخ وسيع دولت بر او چون طينت كافران تاريك و تنگ شده صفى قلى بيگ ديوان بيگى به حبس و ضبط اموال او مأمور گرديده به اين خدمت قيام نمود . چند نفر از تابينان او كه در شيوهء خدمت ، صاحب تقصير و در اين امر با او عديل و نظير بودند از مرتبهء اعتبار ساقط و از درجهء بندگى هابط گشتند و مقرر شد كه چند نفر از قورچيان خاصّهء شريفه احمد « 9 » را به دار الملك شيراز برده به وزير آنجا سپارند كه بقيت العمر در آنجا به سر برده مبلغى از وجوهات آنجا به مدد معاش او مقرر شد و بعد از وصول مومى اليه به دار الملك شيراز نداى « العود احمد » از داعيان حيات و محصّلان ارواح استماع نموده به منزل اصلى بازگشت نمود .
نظم « 10 »
اگر بيگانه « 11 » ور از بندگان خاص او باشد * مبادا در جهان هركس كه بىاخلاص او باشد
هامش
( 1 ) . م : خصم . ده ، مر : خضماى .
( 2 ) . مر : اعداد عدد .
( 3 ) . م : هم .
( 4 ) . مر : - « عنايت » .
( 5 ) . م : منزلى كشاند .
( 6 ) . ده : نسبت .
( 7 ) . اساس ، م : حكم .
( 8 ) . م : - « زندگانى » .
( 9 ) . ل ، مر : + بيگ .
( 10 ) . ده ، ل ، م ، مر : - « نظم » .
( 11 ) . م : يگانه .