جهان پناه به دو شد دوازده فصّ « 1 » جواهر قيمتى است و بدين طريق به مزيد الطاف خسروانه از اكفا و امثال امتياز داشت . تا آنكه سپهر بهانه جو و روزگار « 2 » بدخو كه در انداختن برافراشتگان خود فروگذاشت نمىنمايد و عاريتهاى قوى و حواس و حيات را يك يك چون راهزنان مىربايد متوجه استرداد امانت هستى آن واقف دقايق حق شناسى و خداترسى گرديده ، عطف عنان آن خان اخلاص آيين به صوب علييّن نمود .
اصل آن مستجمع صفات شتّى « 3 » ارمنى و در ريعان شباب و حداثت « 4 » سن منظور نظر تربيت نوّاب خاقان رضوان مكان و به رتبهء يوزباشىگرى غلامان خاصّهء شريفه ممتاز بود و در [ گ 300 ب ] زمان جلوس ميمنت مأنوس كه خسرو خان والد او از پايهء امير شكارباشىگرى فراتر شده به رتبهء ايالت شروان سرافراز گرديد ، اللّه ويرديخان چنانچه سبق ذكر يافته ، امير شكارباشى و بعد از آن بيگلربيگى استرآباد و بعد از فوت سياوش « 5 » خان ، قوللر آقاسى و بيگلربيگى كوه گيلويه و سردار لشكر « 6 » ظفر اثر شد .
الحق جوانى بود به حسن خلق و خلق موصوف و در آداب فروسيّت و دقت ذهن تمام بود و از هر كمال نصيبى وافى داشت و در فن تصوير بى بدل روزگار و از موسيقى و علم او نيز « 7 » به قدر « 8 » مقدور « 9 » خبردار بود و در نيك ذاتى و خداترسى بىمانند و در دريافت امور و درويش مشربى صاحب مرتبه [ اى ] بلند بود ؛ بنابر اين مورد تربيت و نوازش شاهانه گشته روز به روز پايهء اعتبارش تزايد مىيافت و بعد از رحلت از اين سراى فانى و انتقال به منزل جاودانى ، حسب الامر اعلى در اصفهان در جوار قطب العارفين باباركن الدين مدفون گرديد و عمارتى كه آثار آن تا انقراض زمان باقى تواند بود بر مزار آن مستغرق بحار « 10 » رحمت ايزدى ساخته شد و مقرر شد كه مبلغى خطير به همه ساله از سركار خاصّهء ، جهت مدد معاش خادم و فراش و مؤذن
هامش
( 1 ) . ل : فضّ . مر : + خاتم .
( 2 ) . ل : روزگاه .
( 3 ) . م : هستى .
( 4 ) . م : حدايث .
( 5 ) . م : سيماوش .
( 6 ) . مر : - « لشكر » .
( 7 ) . م : آواز . ده : آواز نيز .
( 8 ) . ده : بقدرى .
( 9 ) . اساس ، ده ، ل ، مر : - « مقدور » .
( 10 ) . م : بهار . مر : درياى