تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
و روشنايى داده شود . و در همين سال كوكب زندگانى ملا محمّد شفيع منجّم خراسانى نيز راجع و ستارهء حياتش به قاطع رسيده فجأة « 1 » مسافر ملك بقا گرديد . آن واقف رموز افلاك و نجوم ، خلف مرحوم ملا مظفّر منجّم و از زمان نوّاب گيتى ستان تا حين فوت منظور انظار احسان فرمانروايان اين دودمان ابد توامان بود . الحق مردى بود به صفات حسنهء خلق و مردمى و خوش سلوكى آراسته و از معايب ابناى زمان پيراسته ؛ بعد از رحلت از اين سراى سپنج و مكان عنا « 2 » و رنج نعش او نقل ارض مقدس كربلاى معلى شد .

روانه شدن رايات نصرت آيات به صوب صواب « 3 » مازندران بهشت نشان

خاطر اعلى و طبع معلى را خواهش سير و شكار متنزهات مازندران بهشت نشان [ گ 301 آ ] حاصل گشته ، رايات نصرت آيات به فيروزى و اقبال روانهء آن حدود گرديد و بعد از ورود اعلام اقبال به باغ مبارك « 4 » تاج آباد نطنز « 5 » چون به عرض اقدس رسيده بود كه بيمارىهاى مهلك در مازندران بهشت نشان به هم رسيده ، زينل بيگ بيگدلى داروغهء فرّاشخانهء خاصّهء شريفه را مأمور فرمودند كه بر سبيل استعجال روانهء آن حدود شده ، حقيقت امر مزبور و چگونگى هواى آنجا را معلوم نموده مراجعت نمايد و در همين ايّام عريضهء نجف قلى خان ، بيگلربيگى ايروان به درگاه جهان پناه رسيد كه چون الكاى باشى آچوق و داديان در حين وقوع مصالحه و پيمان داخل محال متعلّقه به پادشاه والاجاه خواندگار روم بوده و در اين ايّام به شرحى كه سبق ذكر پذيرفت « 6 » شاهنواز خان تصرف در الكاى مزبور و تعيين حاكم جهت آن محال نموده ، حاكم ارزن الروم « 7 » و آخسقه و ساير حكام آن حدود و منسوبان آن پادشاه والاجاه اين معنى را حمل بر نقض عهد و پيمان نموده‌اند و كمال تزلزل در احوال ايشان به هم رسيده به گمان اينكه لشكر منصور به تسخير ديار
هامش
( 1 ) . م : مجاور . مر : فجأتا . ( 2 ) . مر : عناد . ( 3 ) . ده ، مر : - « صواب » . ( 4 ) . ده ، مر : مباركه . ( 5 ) . م : نظر . ( 6 ) . ده : يافت . ( 7 ) . م : ارزنت الروم