بلبلان را از ديدهء پندار « 1 » به شوق تماشاى گلزار در گريبان چمن ريخته و به نيرنگ بدايع قدرت از سبزه و آب [ گ 2 آ ] بيدارى و خواب را درهم آميخته ، دست « 2 » قدرتش را از سرو برفاخته ، تيغ عاشق نوازى كشيده ، و شحنهء « 3 » عدالت كيش مروّتش به مكافات جامهء « 4 » صبر عندليبان جيب گلهاى چمن برهم دريده .
مثنوى « 5 »
ساخته از لطف ، پى خاكيان * چار حد باغچهء كن فكان « 6 »
گشتهام اين باغ پر از رنگ « 7 » و بو * يك گل رعناست شب و روز او « 8 »
چون قدمش بست به محمل درا * اول از او ماند به فرسنگها
يك ورق از دفتر او روزگار * يك گل خودروست ز باغش بهار
قدرتش آورده برون بىتعب * يوسف روز از چه تاريك شب « 9 »
كوه چو سر بر خط فرمان نهاد * از رگ كانش گهر لعل داد
گل بر فراز منبر شاخ از شميم عبيرآگين « 10 » به طيب خلق او لب گشوده ، مهر آسمان مانند طلبكاران ماه نو از پشت « 11 » بام گردون ، جمال جهان آراى او را به مردم نموده ، خواب را ، عينك دورنماى بيداردلان ساخته كه به آن ، جزئيات « 12 » افتادگى و تسليم را توانند ديد ، و از اين گلستان « 13 » نمود بى بود ، گلهاى بىاعتبارى توانند چيد .
شادروان كالبد انسان را به ستون استخوان و طناب ظاهرا نفس ، به متن مراجعه شود « 14 » برافراشته و از مراياى « 15 » تجليات ظهور ، نقاب حجاب در پيش چهرهء « 16 » جهانآرا داشته يكى را از شعلهء شوق چون داغ « 17 » لاله بر تخت بلند « 18 » پايهء عزت ،
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بيدار .
( 2 ) . د : است .
( 3 ) . ل : - « شهنه » .
( 4 ) . د : - « جامه » .
( 5 ) . م : شعر .
( 6 ) . اشارتى به كلام الّهى « كن فيكون » در آيات متعدد من جمله : 2 / 117 ؛ 6 / 73 .
( 7 ) . مج : « پر از رنگ » تكرار شده است .
( 8 ) . د : يك گل رعناست بدين رنگ و بو . مج : شب و روز ازو .
( 9 ) . د : اين بيت را ندارد .
( 10 ) . ل ، د : عنبرآگين .
( 11 ) . مج : نشيب .
( 12 ) . ل ، م ، مج ، د ، ده : + اقليم .
( 13 ) . اساس : - « گلستان » .
( 14 ) . مج : نفيس .
( 15 ) . ل : - « مراياى » .
( 16 ) . د : مهر .
( 17 ) . ل : باغ .
( 18 ) . ده : بند پايه .