تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 2

مساهمون:

ص٢
بلبلان را از ديدهء پندار « 1 » به شوق تماشاى گلزار در گريبان چمن ريخته و به نيرنگ بدايع قدرت از سبزه و آب [ گ 2 آ ] بيدارى و خواب را درهم آميخته ، دست « 2 » قدرتش را از سرو برفاخته ، تيغ عاشق نوازى كشيده ، و شحنهء « 3 » عدالت كيش مروّتش به مكافات جامهء « 4 » صبر عندليبان جيب گلهاى چمن برهم دريده . مثنوى « 5 »
ساخته از لطف ، پى خاكيان * چار حد باغچهء كن فكان « 6 » گشته‌ام اين باغ پر از رنگ « 7 » و بو * يك گل رعناست شب و روز او « 8 » چون قدمش بست به محمل درا * اول از او ماند به فرسنگها يك ورق از دفتر او روزگار * يك گل خودروست ز باغش بهار قدرتش آورده برون بىتعب * يوسف روز از چه تاريك شب « 9 » كوه چو سر بر خط فرمان نهاد * از رگ كانش گهر لعل داد
گل بر فراز منبر شاخ از شميم عبيرآگين « 10 » به طيب خلق او لب گشوده ، مهر آسمان مانند طلبكاران ماه نو از پشت « 11 » بام گردون ، جمال جهان آراى او را به مردم نموده ، خواب را ، عينك دورنماى بيداردلان ساخته كه به آن ، جزئيات « 12 » افتادگى و تسليم را توانند ديد ، و از اين گلستان « 13 » نمود بى بود ، گلهاى بىاعتبارى توانند چيد . شادروان كالبد انسان را به ستون استخوان و طناب ظاهرا نفس ، به متن مراجعه شود « 14 » برافراشته و از مراياى « 15 » تجليات ظهور ، نقاب حجاب در پيش چهرهء « 16 » جهان‌آرا داشته يكى را از شعلهء شوق چون داغ « 17 » لاله بر تخت بلند « 18 » پايهء عزت ،
هامش
( 1 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بيدار . ( 2 ) . د : است . ( 3 ) . ل : - « شهنه » . ( 4 ) . د : - « جامه » . ( 5 ) . م : شعر . ( 6 ) . اشارتى به كلام الّهى « كن فيكون » در آيات متعدد من جمله : 2 / 117 ؛ 6 / 73 . ( 7 ) . مج : « پر از رنگ » تكرار شده است . ( 8 ) . د : يك گل رعناست بدين رنگ و بو . مج : شب و روز ازو . ( 9 ) . د : اين بيت را ندارد . ( 10 ) . ل ، د : عنبرآگين . ( 11 ) . مج : نشيب . ( 12 ) . ل ، م ، مج ، د ، ده : + اقليم . ( 13 ) . اساس : - « گلستان » . ( 14 ) . مج : نفيس . ( 15 ) . ل : - « مراياى » . ( 16 ) . د : مهر . ( 17 ) . ل : باغ . ( 18 ) . ده : بند پايه .