هزار جريب تا در دولتخانهء مباركه قريب به يك فرسخ شرعى است . مبارزان از دو جانب مسلّح و مكمّل ايستاده ، ارباب معارك در هرقدمى دام و صحبتى جهت قلوب تماشاييان در خاك داشتند و توپ بسيارى در كنار پل شاهى كه بر رود بسته شده ، مهار گردانيده بودند كه در حين ورود ، آتش زده . تفنگچيان شينلك نمايند و حاجى بيگ جبادارباشى برادر عرب خان حاكم شروان به سركارى انداختن توپ تعيين شده بود و قضا را از تيرهبختى ، پيش از ورود موكب جهان آشوب ، به انداختن امر كرده ، در حين ورود كه به بالاى پل ايستاده ، ساغرهاى بادهء خوشگوار به گردش آمد و امر به انداختن توپ شد . چون توپهاى خالى بود مقارن فرمان آن امر وقوع نيافت ؛ لهذا بعد از دخول دولتخانهء مباركه حكم فرمودند كه غبار تقصير حاجى بيگ كه به اذيال اعمال او نشسته به چوب ياسا افشانده گردد .
حاجى بيگ به سبب آن ضرب عنيف پهلو بر بستر بيهوشى نهاده ، روز ديگر عنايت شامله متوجه احوال او گشته حكم فرمودند كه اطبا به فصد و تدابير مناسبه رفع آن نمايند ، ليكن به فحواى « جفّ القلم بما هو كاين » تدابير سودمند نيامده ، اغما و بيهوشى او به خواب عدم متصل گشت و اين خدمت به ابو الفتح بيگ خويش عرب خان مفوّض شد و بعد از تهيهء چراغان و آتشبازى نوّاب خاقان رضوان مكان با صفدر خان ايلچى و خاصان و مقربان پياده به سير بازارها تشريف ارزانى فرموده ، داد خوشدلى دادند و مقرر داشتند كه دوازده هزار نفر از مردم اصفهان [ گ 126 ب ] جرگهء آهو نمايند و شهريار كامران متوجه شكار گشته كمانداريهاى نمايان كه موجب تعجب ايلچى و ساير نظارگيان گرديد نمودند و ميرزا محسن ، مستوفى سركار خاصّهء شريفه به مهماندارى ايلچى مزبور معين گشته مبلّغ انعاماتى كه به مشاراليه واقع مىشد مىبود و در اين سال خسرو خان بيگلربيگى استرآباد اجابت دعوت حق نموده ، قزاق خان به ازاى خدمات به رتبهء بيگلربيگىگرى آنجا سرافراز شد و عاشور سلطان ولد سيدم سلطان در عوض سليمان سلطان قوشچى كه حاكم قبه و قلهان شده بود ، چون از عهدهء ضبط و نسق آن حدود به واجبى بيرون نمىآمد به امارت آنجا اختصاص يافت و چون در حين توقف دار الارشاد اردبيل
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٨٠