اشجار و خفت عقول به اندك وسيلهاى سالك بغى و طغيان مىگردند ، لهذا در حين قضيهء ناگزير نوّاب گيتى ستانى ، شخصى موسوم به غريب شاه به ادعاى آنكه از اولاد جمشيد خان والى بيهپس است دام فريب گسترده مرغ قلوب سفهاء آن ملك را به دانهء مكر و فريب صيد نموده منتهز فرصت مىبود و در اين وقت جمعى از مردم لشته نشا ، من اعمال بيهپيش كه مادهء فساد ايشان از رفقا بيش و در اين معنى از همگنان در پيش بودند ، بر سر او جمعيت نموده شعله افروز فتنه و فساد گرديدند ، و از اعوان و انصار او يكى بوسعيد و ديگرى عنايت نزد او به رتق و فتق امور قيام داشتند . شاهسوار در رانكوه و ايرج خويش طالشه كولى در حوالى و نواحى ديلمان سر به شورش برآورده مردم را به اطاعت او ترغيب مىنمودند و بعد از وقوع جمعيت متوجه بلدهء رشت شده آغاز فساد نمودند و ميرزا اسمعيل ولد اصلان بيگ وزير بيهپس با چند نفر از تابينان و ملازمان خود به قصد مدافعهء او از بلدهء رشت بيرون آمد و بعد از مقابله و مقاتله آن جمع قليل با هجوم عام برنيامده سالك طريق فرار شدند و اين معنى موجب مزيد جرأت آن ناعاقبت انديشان گشته متوجه بلدهء رشت شده بر آن بلدهء فاخره استيلا يافتند و از اموال و اسباب ديوانى و تجار آنچه در هر جا يافتند يغما نمودند . ميرزا عبد اللّه وزير بيهپيش از كيفيت واقعه اطلاع يافته بيرام قلى سلطان مير صوفى حاكم ديلمان و رانكوه و حيدر سلطان قويله حصارلو حاكم تنكابن را از حقيقت آن سانحه اخبار نموده به معاونت طلب داشت و حاكم صوفى خود با چند نفر از ملازمان متوجه لاهيجان شده حيدر سلطان يكصد و پنجاه نفر از ملازمان خود را نزد وزير مزبور فرستاد ، و غريب شاه با اعوان و انصار بل عامهء اهل آن ديار متوجه لاهيجان گرديد ، چون مردم لاهيجان و توابع تمامى زبان با غريب شاه يكى نموده منتظر ورود او بودند و قلعهء لاهيجان به علت امنيت آن ملك از ذخيره و ساير اسباب قلعه دارى خالى بود ، بلكه بجز نامى از قلعه ديگر چيزى نداشت ، بيرام قلى سلطان [ گ 99 آ ] به ناچار روانهء ديلمان گرديد و غريب شاه بلامنازع وارد لاهيجان گشته به دستور آنچه ملازمهء نهب و غارت بوده باشد به عمل آورد و از لاهيجان عزيمت رانكوه و تنكابن نمود . چون رانكوه نيز از مانع و مزاحم
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٢٣