ثانى همت بر دفع ميرزايان گماشته به اين معنى حكم نموده بود و بعد از قضيهء او قرابى « 1 » نام ، شخصى از ملازمان سلطان حسين ميرزا خبر اين واقعه را رسانيده ميرزايان از غرقاب بلا نجات يافتند ؛ و نوّاب سكندر شاه حكومت قندهار را به مظفر حسين ميرزا و زمينداور را به رستم ميرزا عنايت فرمودند و مقرر فرمودند كه ابو سعيد ميرزا و سنجر ميرزا كه والدهء ايشان و رستم ميرزا يكى است نزد رستم ميرزا باشند .
كور حمزه وكيل سلطان حسين ميرزا و رستم ميرزا و ساير ميرزايان شده او در نزد مظفر حسين ميرزا توقف نموده لله [ اى ] از جانب خود جهت رستم ميرزا تعيين « 2 » نمود و سررشتهء مهام آن ديار را به سرپنجهء اقتدار گرفته ميرزايان را نصيبى از حكومت [ گ 255 ] بجز نامى نبود . و در خلال اين حال ملك محمود كه از نژاد صفاريه و ملك زادهء سيستان بود مرغ قلوب اهل آن ديار را به دانهء احسان به دام آورده با جعفر سلطان افشار كه حاكم سيستان بود جنگ نموده او را از سيستان بيرون كرد . و نوّاب سكندرشان بعد از اصغاى اين خبر به سعى محمد خان تركمان او را در اين امر متمكّن گردانيد ؛ و قبل از رسيدن منشور حكومت او به سيستان عرق جمعيت كور حمزه به حركت آمده با گروه انبوه متوجه سيستان شده و بعد از مراسلات ، صبيهء ملك محمود را جهت ميرزا مظفر حسين خواستگارى نموده قرار به صلح يافته مراجعت نمود .
چون رستم ميرزا در نظر داشت كه الكاى سيستان را [ از ] مظفر حسين ميرزا مستخلص ساخته به او گذارد ، رنجيده خاطر گشت . و در اين اثنا مظفر حسين ميرزا به سبب سعايت مفسدين و زيادتى استقلال كور حمزه همت بر دفع او گماشت .
حمزه بيگ از اين معنى واقف شده خود را به زمينداور رسانيد و رستم ميرزا را برداشته روانهء قندهار شد و مظفر حسين ميرزا استقبال ايشان نمود و بعد از وقوع محاربه ، مظفر حسين ميرزا با وجود آنكه سپاه از اضعاف مضاعف لشكر رستم ميرزا بود ، شكست يافته به قندهار رفت و حمزه بيگ و رستم ميرزا را به قلعهء قندهار آورده محاصره نمودند و به زلال اصلاح مصلحين غبار نقار كه فيما بين حمزه بيگ و
هامش
( 1 ) . در عالم آراى عباسى تصحيح ايرج افشار قرايى آمده است .
( 2 ) . اصل : متن