خلوتيان پادشاه گويا از پستفطرتان و پستنژادان و بىتربيت و بداخلاقان انتخاب شده بود .
و از اينرو وضع دربار ملاعبه بود ، پادشاه شخصا با آن همه تعليم و تربيت داراى هيچ علم نبود و از اطلاعات سياسى و تاريخى و غيره كه لازمهء جهانداريست بىبهره بود . و از اينرو مآلبينى و عاقبتانديشى مشير الدوله ( نصر اللّه خان )
حتى براى خود و اخلاف خويش هم بخاطرش خطور نميكرد . چون اين پادشاه را شخصا قوهء متصرفه در مهام امور جمهور نبود اگر وزيرى كاردان كافى او را دچار ميشد و خلوت او را صاف و پاك ميكرد رشتهء امور به اين قسمها از هم نميگسيخت .
در عهد اين پادشاه در هيچ شعبه از شعبات دولتى و ملكى اصلاحى نشده بلكه نسبت بايام پدرش تمام خرابتر گرديد حكومات علاينه حرّاج و القاب و نياشين و فرامين بدست كهنهفروشان داخله و خارجه آشكارا بمعرض بيع ميرسيد ، اعتبار دستخط و فرامين دولتى يك دفعه زايل گرديد .
يكى از مورخين در توصيف اين پادشاه چنين نويسد : ( آنچه را به زبان ميگفت كلهاش خبر نميشد ) . خيلى مايل بتقليد از پدر بود ولى آن ماده وجودت را نداشت ، يك مسافرتنامه هم نوشت ، بتعزيهدارى راغب معلوم ميشد ، در فن توپچيگرى بىمهارت نبود ، اگرچه مانند جدش ( محمد شاه ) موهومپرست نبود ، ولى دماغش مانند پدر از خرافات صاف و پاك نبودى ، شوق بسيار بگريه داشت و حكايات غريبه در اين باب ذكر مينمايند . اين پادشاه خيلى بذّال و منتها درجه جيان بود ، از اغتصاب اموال رجال و متمولين مملكت و قتل نفس بر خلاف پدر اجتناب مينمود . جبنيت پادشاه عاقبت به حال ايران مفيد واقع گرديد كه بيك جنبش ملى مشروطية سلطنت را تسليم نمود . اين پادشاه عاقبتبخير شد و در آخر عمر جلب نام نيك كرد و محبوب القلوب رعاياى خويش بلكه عامه نوعخواهان عالم گرديد ، از تمام اجداد خود معارف دوستتر بود ، بترقى مملكت هم مايلتر بود ولو اندكى هم از اقتدارات او كاسته ميشد حرفى نداشت مشروط بر اينكه بدلخواه هرگونه تصرف در خزينه بخواهد بنمايد . در عهد اين پادشاه آنچه رسما از ايران كاسته شد ( فيضان رود ) هيرمند بود كه در تصفيه سرحدى سيستان و افغان قطع گرديد و عثمانى هم بدعوى
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص١٠٣