باغ نعيم « 16 » باشم عذاب اليم خواهد بود . من پهلوى ايشان اختيار كردم كه هر جاى كه ايشان را باشد مرا نيز باشد . هارون فرمود كه ايشان همه عمر محبوس خواهند بود . يحيى گفت من هم با ايشان همه عمر در حبس باشم ، اين مرا هزار بار « 17 » خوشتر كه بىايشان گشاده باشم . امير المؤمنين فرمود تا همه ايشان را در آن قريه بدارند « 18 » و موكّلان در پيش باشند و از آمد و شد مردمان آنجائى پيش ايشان كسى را مانع نباشد « 19 » و سيصد هزار درم و سيصد تاى « 20 » جامه را براى نفقه و كسوت ايشان فرستاد ؛ و يحيى و فضل را گفتند كه شما به اختيار خود باشيد . و خليفه را كمال پشيمانى دست داده بود و از شرم اين قضيّه در ميان خلق بغداد بيرون نمىتوانست آمد و علاجى نداشت « 21 » .
حكايت
درآمدن امير عبد العزيز سرور قبايل عرب به تعزيت جعفر و مكاملهء او با رشيد « 22 »
چنين روايت مىكند خليل بن هشيم كه من درين سفر با هارون الرّشيد و « 23 » يحيى برمكى و پسران آن همراه بودم كه عبد العزيز بن حميد ، كه امير و مهتر عرب « 24 » بود و اندر آن ديار « 25 » در قبايل عرب ازو محتشمترى نبود و همهء عرب اطاعت او كردندى ، پيش يحيى برمكى به تعزيت جعفر آمده بود . چون يحيى را بر پشت اشتر ديد از اسب
هامش
( 16 ) . ك : - نعيم .
( 17 ) . ل : - بار .
( 18 ) . ك : خليفه فرمود كه همهء ايشان را در بند بداريد .
( 19 ) . ك : بر ايشان مانع باشد .
( 20 ) . ك : پاره .
( 21 ) . ك به جاى « و خليفه . . . نداشت » دارد : شايد بدين التيام جراحت ايشان به شود . و آخر از رنجانيدن ايشان هم در بغداد چنان شده بود كه بعضى مىخواستند كه مسلح شده بيرون آيند و با خليفه حرب كنند .
و اللّه اعلم بالصّواب .
( 22 ) . عنوان درك چنين است : حكايت درآمدن عبد العزيز حميد به تعزيت جعفر برمكى و مكالمه او با هارون الّرشيد .
( 23 ) . ل ندارد . ك : برابر هارون الرشيد .
( 24 ) . ل : - عرب .
( 25 ) . ك : و اندر باديه .