خانه بيرون آرند « 1 » و فتنه از آن روى نمايد . بفرمود تا يحيى را بند بگشايند و بر اشتر سوار كنند تا همراه خود آيد و فضل و محمّد و موسى را با مادر ايشان در كجاوه نشانده « 2 » ، همه را در لشكر روان ساخت و حميد بن ابراهيم مروزى « 3 » را بر سر ايشان موكّل گردانيد تا ايشان را به احتياط تمام محافظت نمايد « 4 » و همراه « 5 » آورد ، و صد هزار درم نفقهء راه ايشان بداد .
چنين گويد عمر بن مسعود كه من از « 6 » محمد بن صالح ، كه از مقّربان و بزرگان درگاه هارون الّرشيد بود ، شنيدهام كه من اندر آن سفر يحيى را ديدم كه بر مادهشترى كه سنام زر داشت برنشسته و جامههاى پاكيزه و مهترانه پوشيده ، از لشكر يكسو شده مىرفت .
چون بديدم ، احترام او نگاه داشتم « 7 » و از اسب فرود آمدم تا خدمت كنم . مرا سوگند داد و سوار كرد و دعاى خير گفت « 8 » . و بعد از آن چند نوبت يحيى را در آن سفر ديدم و خدمت كردم و تواضع بسيار نمودم . هر بار كه مرا بديدى دعاى خير كردى و عذر خواستى .
و چنين گويد على بن عيسى ماهان « 9 » ، كه بزرگترين اركان دولت هارون بود ، كه پسر او محمد امين با برامكه دشمنى تمام داشت « 10 » . چون هارون در آن نهضت برامكه را همراه آورده بود ، در دير قائمى « 11 » كه رسيدند ، و آنجا دهى بزرگ بود ، خليفه با لشكرى آنجا نزول كرد و پيش يحيى بن خالد كس فرستاد و پيغام داد كه اين ناحيت هم وقتى « 12 » در تحت تصرّف تو بوده است . اكنون درين ناحيت قريهء بزرگى « 13 » كه ترا آنجا آسايش باشد اختيار كن تا ترا آن قريه بدهم و تو آنجا باشى ، امّا اهل بيت و فرزندان تو در حبس با موكلان خواهند بود و تو درين ناحيت گشاده و بىموكّل باش . يحيى جواب داد كه مرا حبس با فرزندان « 14 » به طبع خويش « 15 » بوستانى و گلستانى باشد و بىايشان اگر در قصر و
هامش
( 1 ) . ك : از بندى خانه بكشند .
( 2 ) . ك : بر عماريهاى اشتر بنشانند .
( 3 ) . ك : مروى .
( 4 ) . ك : در لشكر محافظت نمايند .
( 5 ) . ك : برابر .
( 6 ) . ك : - من از .
( 7 ) . ل : - داشتم .
( 8 ) . ك پس ازين دارد : كه ما پيش ازين دردمندى خلق را دارو بوديم و مىتوانستيم كه رنج آزادمردان را شفا و راحت رسانيم و اكنون جراحت دوستان را باعثايم زيرا كه هركس كه ما را مىبيند دردمند مىشود .
( 9 ) . ك : هامون .
( 10 ) . ك : دشمن جان بودند .
( 11 ) . ل : قاتل .
( 12 ) . ك : همه وقت .
( 13 ) . ك : درين ناحيت بزرگ .
( 14 ) . ل : حبس و موكّلان با فرزندان .
( 15 ) . ك : تابع خويش .