مىگويد كه چون بازگشتم و به فضل آن حال را تمام تقرير كردم ، فضل شاكر شد و روى سوى آسمان كرد و گفت الهى اين جوانمرد تحقيق ناكرده بر ما اين تهمت نهاد و از جهت اسلام ما را جفا گفت « 1 » . من ازو عفو كردم « 2 » تو نيز مزد بسيارش دهى « 3 » . خليل مىگويد كه مرا از كرم و حلم و مروت « 4 » فضل تعجّب آمد و با خويش گفتم كه اينچنين شخصى « 5 » با چندين فضايل بعد ازين در دنيا تواند پيدا آمد ؟ و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب « 6 » .
حكايت
در فوايد صحبت و خدمت برمكيان و شرف صحبت ايشان « 7 »
چنين گويد هرثمة بن اعين « 8 » كه اين خليل هشيم مردى بود عامى و از فضل عارى و بلاغت نداشت « 9 » و در ايّام محنت برامكه خدمت ايشان كردى تا از كثرت مخالطت و مجالست ايشان و تتبّع اقوال و اوضاع و محاورت ايشان از فصحا و بلغاى وقت گرديد « 10 » . اين معنى در بغداد مشهور بود كه برامكه در فضل و فصاحت بىنظير بودند و بلغاى وقت و دانايان روزگار « 11 » و بيشتر اكابر درگاه خلافت از صحبت و مجالست ايشان مودّب و مهذّب شده بودند و ايشان ، چنانچه مال را از بندگان حق تعالى دريغ نداشتندى « 12 » ، كسى كه در صحبت و مجالست ايشان بودى ، او را از دانش و فضل خود بىبهره نگذاشتندى و او را به سبب قرب ايشان در ميان خلق اعتبارى پيدا آمدى . و در
هامش
( 1 ) . ك : آن نامراد ناتحقيق كرده به جهت اسلام اين سخنان گفت .
( 2 ) . ك : - من . . . كردم .
( 3 ) . ل : تو نيز گفته است مزد بسيارش دهى ( كذا ) .
( 4 ) . ك : ديانت .
( 5 ) . ك : يعنى اين شخصى را .
( 6 ) . ك : و الغيب عند اللّه .
( 7 ) . عنوان درك چنين است : حكايت در فوايد صحبت برمكيان و شرف خلق از صحبت ايشان .
( 8 ) . ل : عين .
( 9 ) . ك : مردى بود كمدان و فصاحت و بلاغتى نداشت .
( 10 ) . ك : - تا از . . . گرديد .
( 11 ) . ك : - و بلغاى . . . روزگار .
( 12 ) . ل : نداشتهاند .