و چون خليفه آن سخنها بشنيد متغيّر شد و با او گفت كه مگر گناهان جعفر را نشنيدهاى و اين منادى در گوش تو نرسيده است و الّا اينچنين بىفرمانى نمىكردى . بايد كه همين زمان به ولايت خود بازگردى « 1 » . عبد العزيز گفت من به تعزيت جعفر برمكى آمده بودم ، غرض خود حاصل كردم . چون شب درآمد با جمله بزرگان عرب وداع امير المؤمنين كرده بازگشت « 2 » و ديگر بعد از آن به خدمت نيامد و اطاعت نكرد . و امير المؤمنين جميع برمكيان را در دير قائمى « 3 » محبوس كرد و موكلان را فرمود تا بر ايشان تنگ نگيرند ، ما يحتاج ايشان به تمامى برسانند « 4 » . و فرمود كه ايشان را انواع حقوق در ذمّهء من ثابت است . اين كار كه واقع شد بنابر مصلحت ملك بود « 5 » . اين بگفت و به جانب بغداد بازگشت .
و در آن سال « 6 » در فصل زمستان بسيار سرماى سخت مىشد ، به مرتبهاى كه هرگز كسى مثل آن سرما نشان نمىداد . خليفه فرمود تا يك هزار خروار هيزم و سيصد خروار انگشت ، جايى كه برامكه محبوساند ببرند ؛ و سيصد « 7 » جامه و سيصد پوستين قاقم و سمور و جميع ما يحتاج زمستان از خورش و پوشش « 8 » بر مادر فضل « 9 » فرستاد و به جانب آن عفيفه رقعه نوشت كه تو و دختران تو « 10 » همه به جاى مادران و خواهران مناند و شما را بازداشت از جهت من نيست .
خواه آنجا پيش يحيى و پسران و برادران خود باشيد ، خواه در بغداد آئيد اختيار شماست .
و رقعهاى عليحده جهت مادر جعفر نوشت كه من از خجالت به سوى تو اين رقعه نوشتهام و بر تو پوشيده نيست كه جعفر پسر تو چه گناه كرده و خيانت او در چه بود . و در آنچنان جرمى « 11 » كه او كرد ، خلفا و پادشاهان چه كنند و چون كار ملكى بود من هم كردم آنچه كردنى بود « 12 »
هامش
( 1 ) . ك : + تا خلق لشكر ما دلير نشوند .
( 2 ) . ك : بىوداع امير المؤمنين بازگشت .
( 3 ) . ل : فامى .
( 4 ) . ك : تا ايشان را به تنگ نياريد و ما يحتاج ايشان را به تمامى برسانيد .
( 5 ) . ك به جاى « و فرمود . . . ملك بود » دارد : و فرمود كه ايشان مرا محل پدر و مادر بودند و انواع حقوق بر من ثابت دارند .
( 6 ) . ك ندارد .
( 7 ) . ك : سيصد بار .
( 8 ) . ك : - و جميع . . . پوشش .
( 9 ) . در متن : جعفر . بىگمان نادرست است پائينتر آمده : مادر يحيى كه اين نيز به نظر درست نيست .
تصحيح قياسى است .
( 10 ) . ك : دختران تو و خواهران تو .
( 11 ) . ل : چيزى .
( 12 ) . ل : - بود .