تا در خانهاى نيكو ايشان را بدارند و بعضى اسباب و ما يحتاج ايشان فرستاد و دست از ايذا و آزار ايشان به كلى باز داشت . چون ايشان « 1 » جفاى بسيار ديده بودند هم در آن نزديكى به جوار حق پيوستند و آثار خيرات ايشان و ظلم ديگران تا قيامت باقى ماند « 2 »
حكايت
در طعن يكى از جهّال متعصّب نادان در اعتقاد برمكيان « 3 »
روايت مىكند احمد بن حسين كه از خليل بن هشيم « 4 » چنين شنيدهام كه چون هارون را از برمكيان ، غير آنكه در وقت تفحّص تذكره كرده بودند ، دانگى و درمى ديگر حاصل نشد ، از آنكه فضل را ايذا كرده بود پشيمان شد و با بزرگان عباسى گفت كه اگر من دانستمى « 5 » كه ازين جماعت اين محقّر حاصل خواهد شد « 6 » ، من هرگز فضل را نرنجاميدمى .
چه او برادر رضاعى من است و اينكه جعفر را كشتم و ايشان را معزول كردم و برانداختم نظر بر امور ملكى و صلاح پادشاهى بود « 7 » . بعد از آن فرمود تا يحيى و فضل را از بندى خانه به موضعى بهتر برند و در معاش و تعظيم ايشان اهتمام تمام بجا آورند و بر ايشان تنگ نگيرند و اگر كسى پيش ايشان آمد و شد كند مانع نباشند . و در آن حين كه ايشان را از بندى خانه به جاى ديگر مىبردند « 8 » ، شخصى از عاميان شهر در كوچه ايستاده بود .
چون فضل را بديد گفت الحمد للّه كه برمكيان را در بلا « 9 » و محنت ديدم و آفتاب دولت ايشان زوال پذيرفت . بعد از آن روى سوى آسمان كرد و گفت بار خدايا تو قادرى بر همه
هامش
( 1 ) . ك : آن جوانمردان .
( 2 ) . به جاى « و آثار . . . ماند » در ك چنين است : و از آثار ايشان و ظلم او باقيمانده تا قيامت .
( 3 ) . عنوان در ك چنين است : حكايت در طعن يكى از جهلاى متعصب در مذهب برامكه از روى نادانى .
( 4 ) . ك : ابراهيم .
( 5 ) . ك : - گفت . . . دانستمى .
( 6 ) . ك : كه از ايشان مالى حاصل نخواهد شد .
( 7 ) . ك به جاى « نظر . . . بود » دارد : آن كارهاى ملكى است و در امور ملكى و ملكدارى نظر در صلاح ملك افتد محابا محال باشد .
( 8 ) . ك به جاى « و در معاش . . . مىبردند » دارد : و چيزى از زر و درم و جامههاى خوب بديشان دهند و در معاش و لباس ايشان نيك نگرند .
( 9 ) . ل : بلاغت !