حكايت
مناظرهء جعفر برمكى با سائل فصيح و عطاى او « 1 »
چنين گويد على بن عيسى كه يك روز سائلى « 2 » فصيحزبان « 3 » بر در خانهء جعفر آمد و به آواز بلند گفت كه آبادان باد اين خانه ، و زندگانى باد خصم اين خانه را . جعفر فرمود كه هزار دينارش دهند كه ديگر طلب نكند و از نيازمندى خلاص شود و درويش نگردد « 4 » .
سائل « 5 » گفت اى مكرّم جهان در شهرى كه به يك دعا و يك ثنا هزار دينار زر يابند ، در آن شهر درويش چگونه نيازمند شود . درويشى و كمنيازى ديگر است و ايمنى از درويشى غايت توانگرى است . جعفر را از آن سائل خوش آمد و گفت مردان زير پيراهن پنهاناند . فرمود تا يك هزار ديگرش دادند و شاكر او را باز گردانيد ، رحمة اللّه عليه .
حكايت « 6 »
ابو عثمان عمر ، كه از وابستگان « 7 » برامكه بود ، گويد
كه چون جعفر خانه را بنا نهاد ، طمطراقى در عمارت خانه آغاز كرد كه اهل بغداد را از همّت « 8 » او بسى تعجّب آمد و بعضى عالىهمتان به تماشا مىرفتند و آن طريقها و خانهها مىدويدند . هر مسافرى كه از اطراف عالم رسيدى ، چون در خانهء جعفر سير كردى گفتى كه اينچنين خانه ما در هيچ شهرى نديدهايم . روزى يحيى پدر جعفر در اين خانه درآمد و همچنان سوار در صحن خانه بايستاد و در طرفى نظر مىانداخت . جعفر پاى برهنه بدويد و ركاب پدر را بوسه داد و سر بر زمين نهاد و گفت اگر وزير كرم فرمايند و عيبى كه در اين خانه باشد ، فرمان
هامش
( 1 ) . ل : مناظرهء جعفر برمكى بشامل فصيح عطايى .
( 2 ) . ل : شامل .
( 3 ) . ل : نهان .
( 4 ) . ك : جاى « جعفر . . . نگردد » دارد : كه تا اين خانه و خصم اين خانه برجاست درويشان را كمنيازى است .
( 5 ) . ل : شامل .
( 6 ) . اين داستان در نسخه ك ، ل بدون عنوان و بلافاصله بعد از داستان پيشين آمده است .
( 7 ) . ك : پيوستگان .
( 8 ) . ك : همت و مهترى .