دهند تا آن را از ميان برآورم . يحيى گفت شنيدهام كه همسايگان كه گرد بر گرد اين منزلاند بيشترى ضعيف و فقيرند و در خانهء بزرگان دايما انبوهى باشد و اسبان و استران « 1 » و شتران درمىآيند و مىروند . ايشان را البته از هجوم ضرر رسد و خانههاى ايشان پامال شود و ايشان به مراد درآمدن و بيرون رفتن نتوانند « 2 » . پس اى فرزند بر تو باد كه همسايگان را از خرد و بزرگ و وضيع و شريف تذكره كنى و من كل الوجوه بار نفقه و كسوب « 3 » ايشان بردارى . مؤونت « 4 » ايشان بر خود گيرى و خانههاى ايشان را به اندازهء ايشان نو « 5 » بسازى و دايم « 6 » مرتب كنى « 7 » تا خانهء ترا خانه توان گفت . و اگر نعوذ باللّه « 8 » اندك آزارى به همسايه برسد خانهء تو هيچ كار نيايد ، نه در دنيا و نه در آخرت . ديگر بدان اى پسر كه ارباب همّت خانه براى عيش و آسايش و راحت خود بنا نكنند « 9 » ، بلكه در آن بندگان خدا شريك باشند . پس بايد كه خانهء تو دايم در آن ضيافت باشد « 10 » و هيچ گاهى از مهمانان و حاجتمندان « 11 » خالى نبود تا از خانهء خود برخوردارى يا بى . اين مواعظه بگفت « 12 » و بازگشت . العلم عند اللّه لا يعلم الغيب الّا هو « 13 » .
حكايت
در ايذاى مسرور خادم برمكى را « 14 »
هامش
( 1 ) . ل : اشتران .
( 2 ) . اين عبارت درك چنين است : گرد بر گرد بيشتر و مردمان در خانه بزرگان و فرماندهندگان بسيار در آيند و دايما انبوهى باشد و اسپان و شتران و استران درآيند و روند و اسباب از هر جنس و اطراف و اكناف برسد . همسايگان و نزديكان خانه را البته از هجوم مردم آزار رسد و خانههاى ايشان ماليده شود و ايشان را آمدن و رفتن ميسّر نشود .
( 3 ) . ك : كسوت .
( 4 ) . ل : معونت . ك : مهمانى . تصحيح قياسى است .
( 5 ) . ل : تو .
( 6 ) . ل : - داتم .
( 7 ) . ل : سازى .
( 8 ) . ك : نعوذ باللّه منها .
( 9 ) . ك : بنا كنند نه آنكه تنها خصم عيش آسايش گيرد ( كذا ) .
( 10 ) . ك : خانه تو دايم الضيافة باشد .
( 11 ) . ك : مهمانى و حاجتخواهى .
( 12 ) . ك : اين پند و موعظت بگفت .
( 13 ) . ك : و اللّه اعلم بالصّواب .
( 14 ) . ك پس از اين دارد : و بيان بعضى خصوصيات .