كسان فرستادند « 17 » . چون تفتيش كردند چهارده هزار « 18 » دينار بيرون آمد ، خارج جواهر و پيرايه ؛ و بدين مقدار خليفه راضى نشد . پيرايهء عورات و كنيزكان نيز بيفزودند ، بدان نيز راضى نمىشد . خازنان معروض مىداشتند كه « 19 » صدقات و مبرّات « 20 » مادر جعفر بىاندازه بود و شبها به خانهء مسكينان و درماندگان زرها فرستادى و چنان دادى كه كس بر آن واقف نشدى . بعد از آن هارون فرمود تا خازنان را حبس فرمودند و چند گاه موقوف داشتند . چون هيچ دفينه و ذخيره پيدا نشد اطلاق فرمود « 21 » .
حكايت
در ماجراى جعفر برمكى و ابراهيم مهدى « 22 »
چنين گويد يعقوب بن اسحق كندى « 23 » كه از ابراهيم بن مهدى « 24 » ، كه بزرگترين عباسيان در آن ايّام بود ، شنيدم كه گفت روزى در خانهء جعفر « 25 » رفته بودم ، او را به غايت تافته ديدم . چون مرا بديد پيشآمد و معانقه كرده تعظيم و توقير بسيار كرد . چون بنشستم از تافتگى او باز پرسيدم « 26 » . گفت امروز منصور با آنكه دشمن ماست به خانهء من
هامش
( 17 ) . ك : - كسان فرستاد .
( 18 ) . ك : چهارصد هزار .
( 19 ) . ك به جاى اين عبارت دارد : از عورات و كنيزكان تفحّص نمود ، گفتند كه .
( 20 ) . ك : مبّرات خفيه .
( 21 ) . ك پس ازين دارد : و در آن چندگاه كه اتباع و عيال و بندگان و در پيوستگان آل برمك را جفا و آزار مىكردند ، جمله اهل بغداد مىگريستند مگر چند بدبختى و حاسدان دولت كه از سر جدّ و انتقام در ايذاى ايشان مىكوشيدند . خليفه اين معنى مىدانست و از محرمان مىشنيد كه جملهء بغداد از گرفتن و برانداختن ايشان و در تعزيت و مصيبتاند . امّا از آنجا كه اصرار پادشاهان است ، جهانى را براندازند و غضب و غصهء ايشان عالم را زير و زبر گرداند و اصلا بازگشتى در طبيعت ايشان نگردد ، بدانچه بدى كرده بود زيادت مىكرد و اصرار بيشتر مىنمود .
( 22 ) . ك : حكايت در مناظرهء جعفر برمكى و ابراهيم بن مهدى .
( 23 ) . ك : كليدى .
( 24 ) . ك : - مهدى .
( 25 ) . ك : يحيى .
( 26 ) . ك : باز پرسيدم كه چگونه مىبينى ؟